صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

105

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

بندگانى كه در پرده‌هاى كتمان از ديدگان دورماندگان از خدا پنهانند ، همچنان‌كه در حديثى در حق اينان آمده است : « اولياى من در زير قبّه‌ى منند ، جز من آنان را نشناسد » . و يكى از عارفان گفته است : « دورترين مردم از او كسى است كه ازو بيشتر مىگويد ، گوئى كه در هرچيزى به او كنايه مىزند ، و او را نزد همه‌كس بطور مصنوعى ذكر مىكند ؛ چنين كس مورد نفرت دوستداران و عالمان به خداوند تعالى است ، درصورتىكه بيشتر كسانى كه درين روزگار به تصوف و عرفان تظاهر مىنمايند و به زحمت خود را عارف مىنمايانند ، چنين‌اند » . پندارى ، و رفع آن اگر اين شبهه پيش آيد كه محبت فراترين سخن است ، و آشكارسازى آن خوبى را آشكار كردن است ، چرا آن را زشت شماريم ؟ جواب چنين است كه محبت خود ستوده است و آشكار شدن آن نيز ستوده خواهد بود ، و آنچه زشت مىنمايد تظاهر به آن است ؛ زيرا درين تظاهر است كه ادعا و برترىجوئى جامىگيرد و محبّ را مىسزد كه احوال و اسرار او دوستى پنهان او را جاسوس‌وار بنمايانند ، نه سخنان و كارهاى او . و محبّ درپى آنست كه فقط محبوب او دوستى او را بداند و اين‌كه بخواهد ديگران را نيز باخبر سازد ، شرك در محبت خواهد بود و در آن خلل وارد سازد . پس گفتار و كردار براى آشكار ساختن هرچه كه باشد ناپسند است ، مگر آنجا كه هستى محبت چيره شود و زبان بسخن آيد و اعضاء لرزش گيرند كه چنين‌كس را درين حال ملامتى نيست . يكى از محبين مكاشفه‌گر گويد : « خداى را سى سال با اعمال قلبى و بدنى عبادت كردم ، و از آنچه كه در توان داشتم دريغ نكردم ، تا چنين باورم شد كه نزد خدا مقامى دارم » . آنگاه مطالبى از مكاشفات آيات سماوى در داستانى دراز گفته و در