أبو علي سينا
1
ظفرنامه ( فارسى )
ظفرنامه « 1 » بزرجمهر را گفتم « 2 » از خداى چه « 3 » خواهم كه « 4 » همه
--> ( 1 ) . در نسخهء ح : ظفرنامهء بزرجمهر ، چنين گويند كه در روزگار نوشروان عادل هيچ چيز عزيزتر از حكمت نبود و هيچ جنس مردم بزرگوارتر از اهل حكمت نبودند و هيچ هديه پيش او نبردندى شريفتر از حكمت . گويند روزى بزرجمهر و دانايان پيش او رفتند ، نوشروان ايشان را گفت خواهم كه كتابى جمع كنم سخت نيكو و لطيف به لفظ كوتاه و معنى تمام و خواندن [ چنين ! ] آسان چندانك مرا بدين جهان و بدان جهان به كار آيد و ما را يادگار ماند . بزرجمهر يك سال روزگار برد و آن كتاب تأليف كرد و ظفرنامه نام نهاد و پيش نوشروان برد . نوشروان زيادت [ چنين ! ] شهرى به دو بخشيد و فرمود تا [ آن را ] به زر نبشتند و به خزانه فرستاد . . . اين عنوان در نسخهء ش در سر لوح نوشته شده است و پس از آن مقدمهء ذيل آمده است : حمد و سپاس و ستايش مر خداى را جلّت قدرته كه آفريدگار و پديد آرندهء زمين و آسمان و روزىدهندهء جانوران است و درود بر پيغمبران و برگزيدگان او باد خاصه بر مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم . در روزگار انوشيروان عادل هيچ چيز از حكمت عزيزتر نبود و حكماء آن عصر همه متّقى و پرهيزگار بود [ ند ] يك روز انوشيروان ابوزرجمهر [ چنين ! ] حكيم را طلب كرد و گفت مىخواهم سخنى چند مفيد ، در لفظ اندك و معانى بسيار ، جمع سازى چنانك در دنيى و عقبى سودمند باشد ، ابوزرجمهر [ چنين ! ] يك سال مهلت خواست و اين چند كلمات [ چنين ! ] را جمع كرد و ظفرنامه نام نهاد و نزد انوشيروان برد ، او را خوش آمد و شهرى در اقطاع او بيفزود و بفرمود كه اين كلمات را به آب زر نوشتند و دائم با خود مىداشت و اكثر اوقات به مطالعهء اين كتاب مواظبت مىنمود . . . الخ . در نسخهء د : آوردهاند كه در وقت انوشيروان عادل هيچ چيز بزرگتر از حكمت و حكما نبود ، روزى نوشروان بزرجمهر را طلبيد و گفت مىخواهم سخن چند كوتاه و با معانى بسيار و مختصر و با مقصود تمام جمع كنى چنانچه مرا در هر دو جهان به كار آيد و باقى ماندگان را نيز سودمند بود و چون او را در كار دارند بر همه اعداء ظفر يابند و بعد از ما در جهان يادگار ماند ، بزرجمهر يك سال مهلت طلبيد و اين كلمات را از استاد خود جمع كرد و ظفرنامه نام نهاد و به خدمت انوشيروان عادل برد [ وى ] چون ورقى چند بخواند به غايت خوش دل شد و حكيم را خلعت پوشانيد [ و ] [ چنين ! ] برد را انعامش كرد و اين گفتارها را به زر نويسانيد و پيوسته با خود مىداشت ( 2 ) . چنين است در نسخهء ج . ح : بزرجمهر گفت من آن مثالها [ ظ : مسألهها را ] از استاد خويش مىپرسيدم به روزگار و او جواب همىداد . آغاز مسائل . گفتم . . . ع : بزرجمهر گفت از استاد پرسيدم . . ش : ابوزرجمهر [ چنين ! ] زبان بگشاد و گفت از استاد خود استفادت مىنمودم و او جواب مىگفت . گفتم اى استاد . . . گ : بزرجمهر گفت از استاد پرسيدم . . . س : [ بزرجمهر حكيم ] مىگويد كه از استاد خود پرسيدم كه . . . م : ابو زر جمهر [ چنين ! ] به انوشروان گفت كه تصنيف اين رساله چنان بود كه از استاد خود استفاده مىكردم و او جواب مىفرمود . سؤال كردم كه اى استاد . . . ( 3 ) . ح : عزّ و جلّ چند چيز . ع : چه چيز . ( 4 ) . ع و گ و س : تا .