احمد احمدى بيرجندى

64

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

به ادنى پايهء مهر و ثنايت كى رسد گر چه * به رتبت بگذرد نثر از ثريا شعر از شِعرا 106 چه خيزد از من و از مدح من اى خالق گيتى * به مدح تو فراز عرش و كرسى از ازل گويا كلام اللّه مديح تست و جبريل امين رافع * پيمبر راوى و مدّاح ذاتت خالق يكتا بود مقصود من زاين يك دو بيت اظهار اين مطلب * كه داند دوست با دشمن چه در دنيا چه در عقبى تو و اولاد امجاد كِرام تست هاتف را * امام و پيشوا و مقتدا و شافع و مولا پى بازار فرداى قيامت جز ولاى تو * متاعى نيست در دستم منم آن روز و اين كالا نپندارم كه فرداى قيامت تيره‌گون گردد * محبّان تو را از دود آتش غرّه غرّا قسيم دوزخ و جنّت توئى در عرصهء محشر 107 * غلامان تو را انديشهء دوزخ بود ؟ حاشا الا ! پيوسته تا احبات را از شوق مىگردد * ز ديدار رخ احباب روشن ديدهء بينا محبّان تو را روشن ز رويت ديدهء حق بين * حسودان تو را بى بهره زان رخ ، ديدهء اعمى