احمد احمدى بيرجندى

49

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

خواستم منعش كنم ناگاه عقل دوربين * بانگ بر من زد كه اى در نكته دانى ناتمام هندويى كز زيركى و مقبلى رضوان صفت * گشته كوثر را حفيظ و كرده جنّت را مقام خود نمىگوئى كه خواهد بود اى ناقص خرد * جز غلام شاه انجم چاكر كيوان غلام سرور فرخ رخ عادل دل دلدل سوار * قسور جنگ‌آور اژدر دَرِ ليث انتقام حيدر صفدر كه در رزم از تن شير فلك 83 * جان برآرد چون برآرد تيغ خونريز از نيام ساقى كوثر كه تا ساقى نگردد در بهشت * انبيا را ز آب كوثر نخواهد گشت كام فاتح خيبر كه گر بودى زمين را حلقه‌اى * در زمان كندى و افكندى درين فيروزه بام قاتل عنتر كه بريكران چو مىگردد سوار * مىفرستد خصم را سوى عدم در نيم گام خواجهء قنبر كه هندوى كميتش ماه را * خوانده چون كيوان غلام خويش بدرش كرده نام داور محشر كه تا ذاتش نگردد ملتفت * بر خلايق جنّت و دوزخ نيابد انقسام 84 ابن عم مصطفى بحر السخا بَدرُ الدُجى 85 * اصل و نسل بولبشر خير البشر كهف الانام 86 از تقدّم در امور مؤمنان نعم الامير * وز تقدّس در صلوة قدسيان نعم الامام پشت عصيان را به ديوار عطايش اعتماد * دست طاعت را به دامان قبولش اعتصام گر نبودى صيقل شمشير برق آيين وى * مىگرفت آيينهء اسلام را زنگ ظلام آب دريا موج بر گردون زدى گر يافتى * قطره‌اى از لجّهء قدر تو با وى انضمام اى مقالت مثل ما قال النبى خير المقال * وى كلامت بعد قرآن مبين خير الكلام من كجا و مدحت معجز كلامى همچو تو * خاصه با اين شعر بىپرگار و نظم بىنظام سويت اين ابيات سست آورده و شرمنده‌ام * ز انكه معلوم است نزد جوهرى قدر رخام ليك مىخواهم به يُمن مدحتت پيدا شود * در كلام محتشم اى شاه گردون احتشام مدّعا چون عرض شد ساكت شو اى دل تا كنم * اختيار اختصار و ابتداى اختتام تا درين ديرينه دير از سير سلطان نجوم * نور روز و ظلمت شب را بود ثبت و دوام روز احباب تو نورانى الى يوم الحساب ( 87 ) * روز اعداى تو ظلمانى الى يوم القيام 87