احمد احمدى بيرجندى

32

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

نشگفت اگر ملائكه گردند مقتدى * آن را كه در مناهج حق مقتدا على است كردن بيان رفعت قدرش چه حاجتست * دانند اهل عقل كه فوق السّما على است ما عمرو و زيد را نشناسيم در جهان * ما را بس اين شناخت كه مولاى ما على است ترك حسب بگير خود اين بس كه در نسب * داماد و ابن عمّ شه انبيا على است از هر عطيّه كابن يمين را خداى داد * فاضلترينش دوستى مرتضى على است دارم اميد عفو گرَم هست صد گناه * بر اعتماد آنكه مرا پيشوا على است اى دل ز تشنگى قيامت مترس از آنك * ساقى حوض كوثر دار البقا 40 على است دانم كه از تو باز ندارد به هيچ حال * يك شربت آب از آنكه سراسخيا على است