احمد احمدى بيرجندى
30
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )
سالِك دل ، يافته نكهت روح القدس * چون نبى يثربى بوى اويس قرن 32 انورى خاورى از سر صدق و صفا * ورد زبان ساخته محمدت بو الحسن 33 قاضى دين رسول خازن گنج بتول * قامع كيش هُبَل ماحى نقش وثن چون برسيدى به حال دم مزن از قيل و قال * چون بگذشتى ز قال بيش مگو ما و من تا نكنى ورد خويش مدح شه اوليا * از ورق خاطرات محو نگردد مِحَن شير دلِ لافتى ، شيرِ خدا مرتضى * حيدر خيبر گشا ، صفدر عنتر فكن ناصب رايات علم شارح آيات حق * واسطهء كاف و نون كاشف سرّ و علن 34 شاه ولايت پناه مير ملايك سپاه * كهف مكين و مكان زَيْن زمين و زَمَن مرغ سَلونى صفير 35 بحر خليلى گهر * تازى دُلدُل سوار مكّى قدسى سُنَن ازهر زهرا حرم ، گوهر دريا كرم * روح مسيحا شِيم ، خضر سكندر فطن مكتب دين را اديب راه خدا را دليل * ملك ملل را خطيب شاه رسل را خَتَن گفته ز تعظيمشان محمدتش مصطفى * خوانده ز فرط جلال منقبتش ذو المنن نعل سم دلدلش تاج سر فَرقَدَيْن * خاك ره قنبرش سرمهء چشم پرن سبحه طرازان قدس در حرمش معتكف * قلعه گشايان چرخ بر علمش مفتتن دست مده جز به دو تا نشوى پايمال * فتنه مشو جز برو تا برهى از فتن جان ثناخوان من تا ابد از مدحتش * باز نيايد چو مرغ از گل و برگ سمن در ره مهرش فلك مشوره با من كند * زانك بود مستشار نزد خرد مؤتَمَن 36 چون ببرم از جهان حسرت آل رسول * روز جزا در برم سوخته بينى كفن سر و قد كلك من چون متمايل شود * ريزدش از چين زلف نافه چينى به من گفتهء خواجو گليست رُسته ز گلزار جان * كآيد از انفاس او بوى خرد بىسخن