احمد احمدى بيرجندى

12

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

و رتبت او را ، چنان كه هست ، دريابند و الّا ديگران راهى به شناخت شخصيّت والايش ندارند . بارى على ( ع ) دريايى است از خصائص عالى بشرى و جامع صفات ممتاز يك انسان برتر ، يك انسان كامل . تا آن جا « على ( ع ) » درين صفات پيش رفته است كه حتّى دشمنانش زبان به اعتراف گشوده‌اند . نوشته‌اند : روزى محقن بن ابى محقن كه از على ( ع ) روى برگردانده و به سوى معاويه رفته بود ، براى اين كه دل پركينهء معاويه را شادمان سازد گفت : « من از نزد بىزبانترين مردم به نزد تو آمدم ! » اين چاپلوسى چنان مشمئزكننده و بىجا بود كه خود معاويه او را ادب كرد و گفت : « واى بر تو ! على بىزبانترين افراد است ؟ ! قريش پيش از على از فصاحت آگاهى نداشت ، على به قريش درس فصاحت آموخت ! » « 2 » فصاحت و بلاغت على ( ع ) در خطبه‌هاى نهج البلاغه جلوه‌گر است . آنان كه پاى منبر خطابهء على ( ع ) مىنشستند ؛ از شنيدن بيانات آتشين و جذّابش بر خود مىلرزيدند و مىگريستند . همّام ( از اصحاب على ( ع ) ) از شنيدن اوصاف پرهيزگاران كه با بيانات روشن و جامع و پر شور خود ايراد فرمود ؛ همچون چوبى خشك بر زمين افتاد و جان به جان آفرين تسليم كرد . سيّد رضى كه خود مردى اديب ، شاعر و سخن‌شناس بوده است در ستايش سخنان على ( ع ) چنين مىگويد : « امير المؤمنين ( ع ) آبشخور فصاحت و ريشه و زادگاه بلاغت است . اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانين آن از او اقتباس شد . هر گويندهء سخنور از او دنباله‌روى كرد و هر واعظ سخندانى از سخن او مدد گرفت . در عين حال به او نرسيدند و از او عقب ماندند . بدان جهت كه بر كلام او نشانه‌اى از دانش خدايى و بويى از سخن نبوى موجود است . الكلام الّذى مسحه من العلم الالهى و فيه عبقة من الكلام النبوى « 3 » . « طه حسين » اديب و نويسندهء مصرى در كتاب « على و بنوه » داستان مردى را نقل مىكند كه در جريان جنگ جمل دچار ترديد مىشود ، با خود مىگويد : « چطور ممكن است شخصيّت‌هايى از طراز طلحه و زبير برخطا باشند ؟ ! » درد دل خود را با خود على ( ع ) در ميان مىگذارد و از خود على ( ع ) مىپرسد كه مگر ممكن است چنين

--> ( 2 ) - سيرى در نهج البلاغه ، شهيد مطهرى ، ص 9 ) ( 3 ) - مأخذ قبل ، ص 15