پژوهشكده تحقيقات اسلامى

136

مرورى بر زندگانى فرماندهان اسلام ( فارسى )

از حسين بن على بن ابى طالب به دانشمند فقيه ، حبيب بن مظاهر ! اى حبيب ! تو خويشاوندى و نزديكى ما را به رسول خدا ( ص ) مىدانى و ما را بهتر از هر كس مىشناسى . تو صاحب اخلاق نيكو و غيرت مىباشى ، پس در فدا كردن جان در راه ما دريغ مكن ، تا جدّم رسول اللَّه ( ص ) پاداش آن را در قيامت ، به تو عطا كند . « 1 » به دنبال اين نامه ، با اينكه مأموران ابن زياد راههاى كوفه را بسته بودند تا كسى به امام ملحق نشود ، حبيب و مسلم بن عوسجه شبها راه مىرفتند و روز استراحت مىكردند تا اينكه در كربلا به امام پيوستند . « 2 » حبيب كه تنهايى امام را ديد با اجازهء امام به نزد قبيله بنى اسد رفت تا آنان را به يارى امام دعوت كند . حدود هفتاد يا نود نفر را با خود همراه كرد تا به سوى كربلا عزيمت كنند . جاسوسان ابن سعد با خبر شده و با پانصد اسب سوار شبانه در بين راه به آنها هجوم آوردند . جنگى بين آن دو درگرفت ، بنى اسد چون تعداد دشمن را زياد ديدند به خانه‌هايشان برگشتند . « 3 » اين افراد گرچه موفق نشدند امام را يارى كنند ، ولى به اهل بيت وفادار ماندند و پس از واقعهء كربلا ، به آنجا آمده با راهنمايى امام سجاد ( ع ) ، پيكرهاى مطهر شهدا را شناسايى و دفن كردند . « 4 » عاشورا ، تجلّى ايثار شب عاشورا ، حبيب بن مظاهر چون نگرانى حضرت زينب ( س ) را نسبت به يارى اصحاب امام شنيد ، آنان را جمع كرد و پس از اطمينان از آمادگى آنها ، براى رفع اضطراب اهل حرم به نزديك خيمه‌هاى ايشان آمدند و حبيب گفت : سلام بر شما اى سروران ما ! سلام بر شما اى خاندان رسالت ! اين شمشيرهاى جوانانتان است كه سوگند خورده‌اند آنها را غلاف نكنند تا اينكه به گردن بدخواهان شما برسانند و اين هم نيزهء غلامان شماست كه سوگند خورده‌اند كه آنها را كنار ننهند ، مگر اينكه در سينهء دشمنان شما بنشانند . « 5 »

--> ( 1 ) . اسرارالشهاده ، ص 390 ( 2 ) . اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 554 ( 3 ) . همان مدرك ؛ حياة الامام الحسين بن على ، ج 3 ، ص 142 ( 4 ) . العبّاس ، ص 129 ( 5 ) . المجالس المفاخره ، شرف الدين ، ص 93 - 94