پژوهشكده تحقيقات اسلامى

125

مرورى بر زندگانى فرماندهان اسلام ( فارسى )

اگر دست از حسين بكشيد و به سوى ما بياييد ، جانتان در امان خواهد بود . عباس ، خشمگين از اين همه گستاخى ، نگاهى غضب آلود به شمر كرد و گفت : نفرين و خشم و لنت خدا بر تو و بر امان تو ، دستت شكسته باد اى بى آزرم پست ! آيا از ما مىخواهى كه دست از يارى شريفترين مجاهد راه خدا ، حسين پسر فاطمه برداشته ، تنهايش گذاريم و طوق اطاعت و فرمانبردارى لعينان و فرومايگان را به گردن افكنيم ؟ . . . « 1 » آخرين شب شب عاشورا براى گروه شهادت طلب ، آخرين شب زندگى بود ، و فردايش روز فداكارى و حماسه آفرينى ، روز به اثبات رساندن ادعاها ، از خود گذشتن و به خدا رسيدن ، در راه دين عاشقانه جان دادن و از مرگ نهراسيدن و به روى مرگ ، لبخند زدن . در اين شب ، حسين بن على عليه السلام آخرين سخنها را با ياران خويش در ميان نهاد ، آنان را در خيمه‌اى گرد آورد و با صدايى بلند و پر حماسه ، جنگ سخت فردا و انبوه دشمن و سرنوشت شهادت را يادآورى كرد . و از آنان خواست كه هر كس مىخواهد ، برود و اينكه فردا هر شمشيرى كه از نيام درآيد ، دگر باره نيامش را نخواهد ديد . با اين حال ، آن شب كسى نرفت ، رفتنىها رفته بودند ، كسانى مانده بودند گران پيوند و آهنين اراده و شهادت طلب . اولين كسى كه نداى امام را لبيك گفت ، برادر وفادارش عباس بود كه عرض كرد : چرا برويم ؟ كجا برويم ؟ برويم كه پس از تو زنده بمانيم ؟ ! خداوند چنين روزى را نياورد . « 2 » آن شب ، حضرت عباس ، اين چشم بيدار اردوى امام و قهرمان نستوه جبهه حق ، مأمور كشيك و نگهبانى و محافظت از حرم شد تا اين آخرين شب را زنان و كودكان امام حسين ( ع ) دور از دستبرد و تجاوز دشمن ، آسوده به صبح رسانند . تا وقعى علمدار حسين زنده بود ، كسى جرأت نمىكرد كه خائنانه به خيمه‌ها نزديك شود . « 3 »

--> ( 1 ) . ارشاد ، مفيد ، ص 213 ؛ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 252 ( 2 ) . بحارالانوار ، ج 44 ، ص 393 ( 3 ) . العباس ، ص 160