پژوهشكده تحقيقات اسلامى

123

مرورى بر زندگانى فرماندهان اسلام ( فارسى )

در صفين ، جوان نقابدار پانزده تا هفده ساله‌اى از سپاه امام به ميدان آمد و مبارز طلبيد . به پهلوان شجاعى به نام « ابن شعثا » گفتند كه به جنگ اين جوان برود ، ولى او از روى تكبر حاضر نشد و پسرانش را به ميدان فرستاد . هفت پسر او و خودش به ترتيب توسط اين جوان كشته شدند . پس از آن ، ديگر كسى از سپاه معاويه جرأت نكرد پا به ميدان بگذارد . امام كه از شجاعت او خشنود شده بود ، او را طلبيد و چون جوان ، نقاب را در حضور امام برداشت ، ديدند او عباس بن على ( ع ) است . « 1 » نمونهء ديگرى دلاورى عباس به عاشورا مربوط مىشود ؛ هر چند نبرد عاشورا سراسر حماسه بود و نقش عباس آشكار . مارد بن صديق ( از فرماندهان قوى سپاه يزيد ) كسى بود كه تنها به جنگ دلاوران همشأن خود مىرفت . او در روز عاشورا ، غرق در سلاح و سوار بر اسب به جنگ عباس بن على آمد . هنگام رويارويى از عباس خواست كه شمشير را افكنده و تسليم شود و به خيال خودش نمىخواست اين جوان زيبا را بكشد . او رجزهايى خواند و عبّاس در پاسخ گفت : در سخنانت از ملاحت و زيبايى من صحبت كردى . اين ميراثى است كه از خاندان نبوت به ما رسيده است . ما فدايى دين هستيم و به شهادت مفتخريم و در مصيبتها ، صابر و مقاوم و در ميدانهاى نبرد ، با جنگجويان روبه‌رو شده و با آن‌ها نبردها كرده‌ايم . از شمشيرها باكى نداريم . پدرم على بن ابىطالب ( ع ) همواره در ميدانهاى جنگ بود و هرگز پشت به دشمن نكرد . . . پس از اين سخنان ، عباس با حمله غافلگيرانه‌اى ، خود را به مارد رساند و نيزه‌اش را گرفت و به او ضربتى زد . سپاه يزيد كه قصد داشتند دخالت كنند ، به سوى عباس حمله‌ور شدند تا مارد را نجات دهند ، ولى عباس زودتر از آنها مارد را گشت و با يزيديان درگير شد و عده‌اى از آنها را به هلاكت رساند . « 2 » آموزگار وفا وفاى عباس و بزرگوارى و قدرشناسىاش نسبت به امام حسين ( ع ) ، بگونه‌اى بود كه در تاريخ به صورت ضرب المثل درآمد . او مجسّمهء ارزشهاى انسانى و كمالات و الا بود و نسبت به امام ( ع ) از هيچ ايثار و فداكارى دريغ نكرد و جانش را فداى راه او نمود .

--> ( 1 ) . زندگانى قمر بنى هاشم ، ص 142 ، به نقل از روضهء الشهدا ( 2 ) . همان مدرك ، ص 194