المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
90
مروج الذهب ( فارسى )
نهاد ولى عمرو بن سعيد بن عاص معروف به اشدق از او سبق گرفت و وارد دمشق شد و ضحاك به حوران رفت و دعوت ابن زبير را رواج داد . اشدق با مروان ملاقات كرد و به دو گفت : « آيا سخن مرا كه خير من و تو هر دو در آن هست ميپذيرى ؟ » مروان گفت : « مقصود چيست ؟ » گفت : « مردم را بخلافت تو دعوت ميكنم و براى تو بيعت ميگيرم به شرط اينكه پس از تو خلافت از آن من باشد . » مروان گفت : « نه پس از خالد بن يزيد بن معاويه خلافت از آن تو باشد . » اشدق بدين كار رضايت داد و مردم را به بيعت مروان خواند كه پذيرفتند . اشدق در اردن پيش حسان بن مالك رفت و او را به بيعت مروان ترغيب كرد و او نيز به مروان متمايل شد . آنگاه با مروان بن حكم بن ابى العاص بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف بيعت كردند كنيهء او ابو عبد الملك و مادرش آمنه دختر علقمة بن صفوان بود . بيعت وى در اردن انجام گرفت و قبل از همه ، مردم اردن با وى بيعت كردند و بيعت او سامان گرفت . مروان نخستين كس بود كه چنان كه مىگويند خلافت را با شمشير و بدون رضايت گروهى از مردم بچنگ آورد ، همه او را ميترسانيدند مگر عدهء كمى كه وى را ترغيب كردند كه خلافت را بدست آورد . اسلاف وى بكمك يار و كس و كار بخلافت ميرسيدند جز او كه با ترتيبى كه گفتيم بخلافت رسيد . مروان براى خالد بن يزيد و پس از او براى عمرو بن سعيد اشدق بيعت گرفت كه به ترتيب پس از وى خلافت يابند مروان را « خيط باطل » لقب داده بودند عبد الرحمن بن حكم برادر مروان در اين باب گويد : « خدا زشت دارد مردمى را كه خيط باطل را بر مردم تسلط دادند كه به هر كه ميخواهد بدهد و از هر كه ميخواهد بگيرد . » حسان بن مالك كه سالار و سرور قحطانيان شام بود ، شرايطى را كه قوم وى با معاويه و يزيد و معاوية بن يزيد داشته بودند ، تجديد كرد . از جمله آنكه دو هزار