المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
87
مروج الذهب ( فارسى )
عبد الله بصداى بلند به دو گفت : « بعد از قتل اهل حره ؟ نه به خدا تا وقتى كه در مقابل هر يك كشته ، پنج كس از مردم شام را نكشم » حصين گفت : « هر كس خيال مىكند تو مرد زرنگى هستى ، احمق است . من آهسته با تو سخن ميكنم و تو فرياد ميزنى . من ميخواهم ترا بخلافت برسانم و تو از جنگ سخن ميكنى و پندارى كه ما را خواهى كشت . خواهى دانست كه كى كشته مىشود . » آنگاه مردم شام همراه حصين بديار خودشان رفتند و چون به مدينه رسيدند ، مردم آنجا برايشان بانگ زدند و تهديد كردند و كشتگان حره را ياد كردند ، و چون سر و صدا بسيار شد و از فتنه بيمناك شدند ، روح بن زنباع جذامى ، كه در سپاه شام بود ، بر منبر پيمبر صلى الله عليه و سلم رفت و گفت : « اى اهل مدينه اين تهديدها چيست ؟ به خدا ما شما را دعوت نكردهايم كه با يكى از قبيلهء كلب يا قبيلهء بلقين يا يكى از لخم و جذام و ساير عرب بيعت كنيد ، بلكه شما را به اين قبيلهء قرشى يعنى بنى اميه و اطاعت يزيد بن معاويه دعوت كردهايم و بفرمان او با شما جنگيدهايم ، ما را تهديد ميكنيد ؟ به خدا ما تخمهء جنگ و پيكاريم و باقيماندهء مرگ و حادثهايم . ديگر مربوط بشماست . » و سپاه سوى شام حركت كرد . از صنعا موزائيكهائى را كه ابرههء حبشى در كليساى آنجا به كار برده بود ، با سه ستون مرمر منقش براى ابن زبير آوردند . در ستونهاى مرمر رنگ زرد و الوان ديگر به كار رفته بود و هر كه مىديد آن را طلا ميپنداشت ، ابن زبير بناى كعبه را آغاز كرد و هفتاد پير از قريش بنزد وى شهادت دادند كه وقتى قرشيان كعبه را مىساختند پولشان كم بود و هفت ذراع از بناى خانه را از اساسى كه ابراهيم خليل به اتفاق اسماعيل عليهما السلام ساخته بود ، كم كردند . ابن زبير هفت ذراع بر بناى كعبه بيفزود و موزائيك و ستونها را در آن به كار برد و براى كعبه دو در نهاد ، كه از يك در وارد و از ديگرى خارج شوند و كعبه بدينسان بود تا حجاج عبد الله بن زبير را بكشت و نامه به عبد الملك مروان نوشته مساحتى را كه ابن زبير بر بناى كعبه افزوده بود ، به دو خبر داد . عبد الملك فرمان داد تا كعبه را ويران كند و