المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

84

مروج الذهب ( فارسى )

گويد : سيد حميرى بر عقيدهء كيسانيه مرد ، و قصيدهء او را كه چنين آغاز مىشود : « بنام خدا جعفرى شدم و خدا بزرگ است . » منكر بود . ابو الحسن على بن محمد نوفلى بدنبال اين خبر گويد : « اين سخن بشعر سيد مانند نيست ، كه سيد با آن فصاحت و قوت سخن كه داشت نميگفت بنام خدا جعفرى شدم . . . » . عمرو بن شبهء نميرى از مساور بن سايب نقل كرده كه ابن زبير چهل روز ضمن خطبه بر پيمبر صلى الله عليه و سلم صلوات نگفت . ميگفت : « از اين جهت صلوات نميگويم كه كسانى باد در دماغ نكنند » . سعيد بن جبير نقل كرده كه عبد الله بن عباس پيش ابن زبير رفت و ابن زبير به دو گفت : « توئى كه بر من خرده ميگيرى و مرا بخيل ميشمارى ؟ » ابن عباس گفت : « بلى ، از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم شنيدم كه ميگفت كسى كه سير باشد و همسايه‌اش گرسنه باشد ، مسلمان نيست . » ابن زبير گفت : « چهل سال است من دشمنى اين خاندان را نهان داشته‌ام . » و سخن بسيار در ميان رفت و ابن عباس از بيم جان از مكه برون رفت و مقيم طايف شد و همانجا بمرد . اين خبر را عمرو بن شبهء نميرى از سويد بن سعيد نقل كرده و ضمن حديثى كه مهرانى در مصر و كلابى در بصره و ديگران از عمرو بن شبه براى ما نقل كرده‌اند ، به سعيد بن جبير منسوب داشته است . نوفلى در كتاب الاخبار بنقل از وليد بن هشام مخزومى گويد : « ابن زبير خطبه خواند و وهن على گفت ، خبر به محمد بن حنفيه پسر على رسيد و بيامد و جلو ابن زبير كرسيى براى او نهادند كه روى آن رفت و گفت : « اى گروه قريش ، اين چهره‌ها زشت باد ! آيا در حضور شما وهن على ميگويند ؟ على تيرى بود و سلاح خدا بر ضد دشمنان وى بود و آنها را بسبب كفرشان ميكشت و چون كينهء او داشتند در بارهء او مهمل گفتند و ما و فرزندان نخبهء انصار در كار او روشنيم ، اگر در روزگاران قدرتى بدست آورديم استخوان آنها را پراكنده ميكنيم و پيكرهاشان را برون ميريزيم اما آن روز پيكرها پوسيده است ، و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون » .