المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

82

مروج الذهب ( فارسى )

ابن زبير روزى خطبه خواند و گفت همهء مردم با من بيعت كرده‌اند و كسى جز اين جوان ، محمد بن حنفيه ، از بيعت من باز نمانده است تا غروب خورشيد به او مهلت مىدهم پس از آن خانه‌اش را آتش ميزنم . ابن عباس پيش محمد بن حنفيه رفت و گفت : « اى پسر عمو ترا از خطر او در امان نمىبينم با او بيعت كن » گفت : « حايلى نيرومند مرا از او مصون خواهد داشت » ابن عباس بخورشيد مينگريست و در بارهء سخن ابن حنفيه تفكر ميكرد . خورشيد بنزديك غروب رسيده بود كه ابو عبد الله جدلى با سپاهى كه گفتيم در رسيد و به ابن حنفيه گفتند : « اجازه ده كار او را يكسره كنيم » ولى او نپذيرفت و سوى ايله رفت و سالها آنجا بود . پس از آن ابن زبير كشته شد . عمرو بن شبهء نميرى نيز در روايتى كه ابو الحسن مهرانى مصرى در مصر ، و ابو اسحاق جوهرى در بصره ، براى ما نقل كرده‌اند ، از عطاء بن مسلم چنين نقل كرده است : « كسانى كه به يارى محمد بن حنفيه آمده بودند ، شيعهء كيسانيه بودند كه قائل به امامت محمد بن حنفيه بودند . كيسانيه بعد از امامت محمد بن حنفيه اختلاف كردند ، بعضى از آنها معتقد مرگ او شدند بعضى ديگر پنداشتند كه او نمرده و در كوههاى رضوى زنده است ، و هر يك از اين دو گروه نيز ميان خود اختلاف دارند اينان را به انتساب مختار بن ابى عبيد ثقفى كيسانيه گفته‌اند كه نام مختار كيسان بود و كنيهء او ابو عمره بود و اين نام را على بن ابى طالب به دو داده بود ، بعضى از آنها نيز عقيده دارند كه كيسان ابو عمره غير از مختار است . و ما گفتار فرقه‌هاى كيسانيه و ديگر فرقه‌هاى شيعه و طوايف اماميه را در كتاب « المقالات فى اصول الديانات » آورده و گفتار هر فرقه را با دلايلى كه بتأييد مذهب خود ميآورند ، با گفتار آنها كه ميگويند ابن حنفيه با جمعى از ياران خود وارد درهء رضوى شد و تا كنون خبرى از او بدست نيامده است ، همه را ياد كرده‌ايم . جمعى از اخباريان گفته‌اند كه : كثير شاعر كيسانى بود و ميگفت : محمد بن