المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
49
مروج الذهب ( فارسى )
اهميت ندهد كه رنگش پريده باشد . كسى كه مردان در حضور او ناروا نگويند و هميشه حتى وقتى حيوانى براى دوشيدن نباشد و خانههاى قبيله خالى باشد ، بخشش قرين اوست . » كه ضمن اشعار ديگر است . به خدا اى پسر عباس جوانمرد و شريف و و الا مقام و مؤثر و مصمم و خوش نيت بود . از وسوسه دور بود . همه روز و پاسى از شب خدا را ياد ميكرد . گرسنگى و سيرى بنزد وى مساوى بود . در كار دنيا رقابت نداشت . يارانش نيز كمتر در كار دنيا رقابت ميكردند . غالبا خاموش بود . سخن را بخاطر سپرده بود ، و چون سخن ميگفت ، سخن مؤثر ميگفت . بدان از او فرارى و نيكان با او مأنوس بودند . » ابن عباس گفت : « وى يكى از اهل بهشت بوده خدا زيد را رحمت كند . عبد الله نسبت بوى چگونه بود ؟ » گفت : « عبد الله سالارى شجاع و مطاع بود . خيرش به همه ميرسيد و از شرش در امان بودند . طبعى مستقيم داشت و سخن اين و آن ، وى را از آنچه اراده كرده بود ، باز نميداشت . به كارهاى مشكل راغب بود . مهماندوست و منيع النفس و بخشنده بود . برادر برادران و جوان جوانان بود . و چنان بود كه بر جمى عامر بن سنان گويد : « جوانمردى كه هر كه را با تير بزند ، ميكشد . و با شمشير و نيزه حادثه به پا مىكند . داراى مهابت است و در كار عطا و بخشش و اعمال نيك مجرب است . » كه ضمن اشعار ديگر است . » عباس گفت : « اى پسر صوحان تو دانشور عربى . » از جملهء اخبار صعصعه يكى اينست كه ابو جعفر محمد بن حبيب هاشمى ، به نقل از ابو الهيثم يزيد بن رجاى عنوى گويد : يكى از بنى فرازه كه از تيرهء بنى عدى بود ، براى من نقل كرد كه يكى از بنى فرازه بنزد يك صعصعه بايستاد و سخنى چند گفت ، از جمله اينكه « اى صعصعه ، زبان بمردم گشودى و از تو بيم كردند . اگر خواهى از پى تو باشم ، و هر چه گوئى بپاسخ تو سخنى تند گويم كه از گفتار بازمانى . » صعصعه گفت : « اگر ترا لايق ميديدم به تو ميپرداختم . اما شبحى مىبينم چون سرابى در بيابان ، كه تشنه آن را آب پندارد و چون نزديك آن شود چيزى نيابد . اگر همسنگ 46