المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

32

مروج الذهب ( فارسى )

آهنگ بودند ، اگر خسروى بميرد خسرو ديگر بپاخيزد ، افسوس كه كارى از ما ساخته نيست . اگر نيروئى ميداشتيم چنان ميزديمتان كه به مكه بر گرديد و - كاسه‌ليسى كنيد ، چنان خشمگين هستيم كه اگر خون بنى اميه را بنوشيم سيراب نمىشويم ، رعيت شما تباه شده و شما بغفلت ، خرگوش شكار ميكنيد » در بارهء بيعت يزيد ، نامه‌ها بولايات فرستاده شد . معاويه به مروان بن حكم كه از جانب او حكومت مدينه داشت نامه نوشت و خبر داد كه يزيد را به ولى عهدى برگزيده و با او بيعت كرده است و دستور داد كه او نيز از مردم براى يزيد بيعت بگيرد . چون مروان نامه را بخواند ، خشمگين با خاندان و خويشاوندان خود كه از بنى كنانه بودند برون شد تا به دمشق رسيد و چون بنزد معاويه رفت و به جائى رسيد كه معاويه صداى او را مىشنيد . سلام كرد و سخن بسيار گفت و معاويه را سرزنش كرد ، از جمله گفت : « اى پسر ابو سفيان كارها را منظم بدار و از حكومت - دادن كودكان چشم بپوش . بدان كه در قوم تو مردان لايق همانند تو هست كه رعايت آنها بايسته است . » معاويه گفت : « تو همانند امير مؤمنانى و در حوادث سخت مورد اعتماد اوئى و مقام تو بعد از وليعهد است . » و او را وليعهد يزيد كرد و سوى مدينه پس فرستاد . پس از آن وى را از حكومت مدينه عزل كرد و حكومت آنجا را به وليد بن عتبة بن ابو سفيان داد و بوعدهء وليعهدى يزيد كه به دو داده بود وفا نكرد .