المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

15

مروج الذهب ( فارسى )

محمد بن ابو بكر را بجاى او فرستاد . و چون محمد بمصر رسيد نامه‌اى بمعاويه نوشت بدين مضمون : « از محمد بن ابو بكر به معاوية بن صخر گمراه ، اما بعد خدا با عظمت و قدرت خود خلق را به اقتضاى حكمت آفريد و قوت او سستى نيافت و حاجتى به خلقت مخلوق نداشت ، ولى آنها را آفريد تا بندگى كنند و آنها را گمراه و هدايت يافته و بدبخت و نيك بخت كرد ، آنگاه از روى دانش ، از ميان آنها محمد صلى الله عليه و سلم را بر گزيد و انتخاب و اختيار كرد ، و از روى علم خويش بر گزيد و برسالت خود انتخاب كرد و امين وحى خويش كرد و فرستاده و بشارت آور و بيم رسان قرار داد اول كس كه پذيرفت و اطاعت كرد و ايمان آورد و تصديق كرد و تسليم شد و اسلام آورد برادر و پسر عمش على بن ابى طالب بود ، كه غيب را تصديق كرد و او را بر همگان ترجيح داد و با جانبازى خويش او را از هر خطر مصون داشت و با دشمنانش جنگ كرد و با دوستانش دوستى كرد و همچنان شب و روز و هنگام ترس و گرسنگى بجانبازى ايستاد ، كه حق سبقت وى مسلم شد . و ميان تابعان نظير و همسنگ نداشت ، و ترا مىبينم كه بر او تفوق ميجوئى ، اما تو همانى كه هستى و او از همه مردم پاك نيت‌تر و فرزندانش از همه بهتر و همسرش از همه نكوتر و پسر عمش از همه برتر است . برادرش همانست كه روز موته جانبازى كرد و عمويش همانست كه روز احد پيشواى شهيدان بود . پدرش حامى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بود . اما تو ملعون پسر ملعونى . تو و پدرت پيوسته براى پيمبر خدا كارشكنى كرديد ، و همى كوشيديد كه نور خدا را خاموش كنيد در اين راه دسته بنديها كرديد و مالها خرج كرديد و قبيله‌ها را بر ضد او برانگيختيد . پدرت بر اين روش مرد و تو در اين كار جانشين او شدى و باقيماندهء احزاب و سران نفاق كه پستى كرده و به تو پناه آورده‌اند ، شاهد اين سخنند ، و شاهد على كه فضيلت قديم او روشن است ياران وىاند ، از مهاجر و انصار كه خدا بفضل خود يادشان كرده و ثنايشان گفته و دسته دسته همراه وىاند و حق را در تبعيت او و سيه روزى را در خلاف او ميدانند . واى بر تو ! چگونه خويشتن را همسنگ على