المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
130
مروج الذهب ( فارسى )
گرفت . » گويد چنين كردند . به همين جهت پيوسته در كار خونريزى بى اختيار بود و ميگفت كه بهترين لذتهاى او خونريزى است و انجام اعمالى كه ديگران از ارتكاب آن دريغ دارند . ابن جعفر محمد بن سليمان بن داود نصيرى منقرى از ابن عايشه نقل ميكرد كه شنيدم پدرم ميگفت وقتى خارجيان بر بصره تسلط يافتند ، عبد الملك سپاهى سوى ايشان فرستاد كه آن را بشكستند . آنگاه سپاه ديگر فرستاد كه آن را نيز بشكستند . آنگاه گفت : « كار بصره و خوارج از كى ساخته است ؟ » گفتند : « اين كار فقط از مهلب ابن ابى صفره ساخته است . » كس پيش مهلب فرستاد ، وى گفت : « بايد خراج مناطقى كه از آنها پس ميگيريم متعلق به من باشد . » عبد الملك گفت : « در اين صورت شريك مملكت من ميشوى . » مهلب گفت : « دو ثلث آن متعلق به من باشد . » گفت : « نه . » گفت : « نصف باشد به خدا از آن كمتر نميكنم ولى بايد مرا بسپاه كمك دهى و اگر سپاه نفرستادى حقى بر من ندارى . » ميان مردم شايع شد كه عبد الملك حكومت عراق را بمرد ضعيفى داده است . عبد الملك ميگفت : « مهلب را فرستادهام كه با خوارج جنگ كند . » مهلب بر دجله سوار شد و به عبد الملك نوشت : « من سپاهى ندارم كه بكمك آن جنگ كنم ، سپاه براى من بفرست و گر نه بصره را بدست خارجيان رها ميكنم . » عبد الملك بجمع ياران خود در آمد و گفت : « كار عراق از كى ساخته است ؟ » همه خاموش ماندند . حجاج برخاست و گفت : « از من ساخته است . » عبد الملك گفت : « بنشين . » سپس گفت : « كار عراق از كى ساخته است ؟ » باز آنها خاموش ماندند و حجاج برخاست و گفت : « از من ساخته است . » گفت : « بنشين . » باز گفت : « كار عراق از كى ساخته است ؟ » بار سوم حجاج برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان از من ساخته است . » گفت : « اين كار از تو ساخته است . » و فرمان او را نوشتند . وقتى به قادسيه رسيد سپاه را گفت آرام گيرند و از عقب بيايند و شترى بخواست كه جهازى چوبين و بدون روپوش داشت بر آن سوار شد و فرمان را بدست گرفت و با لباس سفر و