المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

103

مروج الذهب ( فارسى )

خنك كرد ، بيزارى كنيم . » مصعب قضيهء آنها را با سخنانشان براى عبد الله بن زبير نوشت . عبد الله جواب داد : « اگر از عقيدهء خود بگشتند و از مختار بيزارى جستند كه بسيار خوب ، و گر نه هر دو را بكش . » مصعب نيز آنها را در مقابل شمشير بداشت دختر سمره از راى خود بگشت و مختار را لعنت كرد و از او بيزارى جست و گفت : « اگر در مقابل شمشير مرا بكفر بخوانى كافر ميشوم . شهادت مىدهم كه مختار كافر بود . » ولى دختر نعمان بن بشير امتناع كرد و گفت : « اكنون كه شهادت نصيب من شده است آن را رها كنم ، هرگز ! ميميرم و به بهشت ميروم و بحضور پيمبر و خاندان او مىرسم . 99 100 به خدا چنين چيزى نخواهد شد كه تابع پسر هند شوم و پسر ابو طالب را رها كنم . خدايا گواه باش كه من پيرو پيغمبر تو و دخترزادهء او و خاندان و شيعيان او هستم . » سپس او را گردن زدند . شاعر در اين باب گويد : « به نظر من عجيب‌تر از همه عجايب كشتن زن زيباى آزاده است . او را بستند و بى گناه كشتند و حقا كشتهء بزرگوارى بود . كشتن و پيكار كردن حق ماست و زنان بايد دامن كشان بگذرند . » . در اين كتاب از مهلب ، و اينكه بسال شصت و پنجم نافع بن ازرق را كشت ، سخن نياورديم . نافع همانست كه خارجيان ازرقى به دو منسوبند . زيرا شرح جنگهاى خارجيان را با مهلب و ديگران از سلف و خلف با قصهء مرداس بن عمرو بن بلال تميمى و عطية بن اسود حنفى و ابو فديك و شوذب شيبانى و سويد شيبانى و قطامهء شيبانى و مهذب سكونى و قطرى بن فجاة و ضحاك بن قيس شيبانى و جنگ ابن مأجور خارجى با مهلب و كشته شدن او و غلبهء مهلب در اين جنگ بر خارجيان و قصهء عبد ربه و اخبار خارجيان يمن ، چون ابو حمره مختار بن عوف ازدى و ابن بيهس هيصمى ، همه را در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم و هم شرح فرقه‌هاى خوارج را از ازرقيان و نجدات و حمريه و جابيه و صفريه و ديگر فرقه‌هاى خارجى و شهرهاى آنها را چون شهر سنجار و تل اعفر كه در ديار ربيعه است و سن و بوازيج و حديقه كه در ديار موصل است با كردان خارجى مقيم آذربايجان كه بعنوان « شراة » معروفند و اسلم خارجى