المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

779

مروج الذهب ( فارسى )

پشيمانى مذمت آن كرده و گروهى ديگر از پس پاداش گرفتن ستايش آن خواهند كرد دنيا تذكارشان داده و تذكار يافته‌اند و تغييرات دنيا را به ياد آورده‌اند با آنها سخن كرده و سخنش را راست گرفته‌اند پس اى كه دنيا را مذمت ميكنى و فريب آن خورده‌اى چه وقت دنيا براى تو بىتغيير بوده و چه وقت به قصد فريب تو بر آمده آيا فناى پدران و مرگ مادرانت موجب اين فريب بود ؟ چه بسيار بيمار كه پرستارى وى كرده و طالب شفاى او بوده‌اى و دواى اطبا را براى او توصيف كرده‌اى اما مهربانى تو او را سود نداده و به آرزوى تو شفا نيافته است و دنيا بوسيله وى سرنوشت ترا نمودار كرده و با مرگ وى مرگ ترا نشان داده است . فردا گريه ترا سود ندهد و دوستانت كارى برايت نسازند در مدح دنيا سخنى بهتر از اين نخواهى شنيد . [ 1 ] و هم از سخنان وى در وصف دنيا كه محفوظ مانده اينست كه فرموده « بدانيد كه دنيا در كار رفتن است و آخرت در كار آمدنست آن دوستدارانى دارد و اين نيز دوستدارانى دارد از دوستداران آخرت باشيد و از دوستداران دنيا مباشيد زاهد دنيا و راغب آخرت باشيد زاهدان دنيا زمين را بساط و خاك را فرش و آب را وسيله تزيين خود كرده‌اند و كار دنيا را بهم بر نهاده‌اند بدانيد هر كه شوق بهشت دارد از خواهش دل بگذرد و هر كه از جهنم بيم دارد از محرمات باز گردد و هر كه از دنيا بگذرد مصيبتها بر او آسان شود و هر كه در انتظار آخرت باشد به نيكى پردازد . بدانيد كه خدا بندگانى دارد كه گوئى اهل بهشت را در بهشت متنعم و جاويد مىبينند و اهل جهنم را در جهنم معذب مىبينند دلهايشان غمگين است و بدشان بكس نرسد جانهاشان عفيف است و حاجاتشان اندك است چند روزى صبورى كرده‌اند و آخرت يافته‌اند و آسايش دراز . بهنگام شب بپاخيزند و اشكشان بر چهره روانست به خدا تضرع ميكنند و براى رهائى خويش همى كوشند و بروز عالمان و

--> [ 1 ] قسمتى از اين خطبه در متن مشوش بود و از روى متن نهج البلاغه ترجمه شد