المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

769

مروج الذهب ( فارسى )

چه چيز را بيشتر دوست دارد ؟ » به دو گفتند « عسل » و او نيز ظرف عسلى با شتر هديه كرد و گفت « اين عسل چنين و چنان است » و وصف عسل را براى وى گفت اشتر روزه داشته بود و از آن عسل شربتى بنوشيد و هنوز از گلويش پائين نرفته بود كه جان بداد و همراهان او دهقان و كسان وى را از ميان برداشتند گويند اين حادثه در قلزم بود و روايت اول درست‌تر است و چون على خبر يافت گفت « بليه دست و دهان بود » و چون معاويه خبر يافت « گفت خدا سپاهى از عسل دارد » در اين سال ياران على به ترتيبى كه مال از ولايات ميرسيد سه بار مقررى از او گرفتند پس از آن مالى از اصفهان رسيد و على براى مردم خطابه خواند و گفت بيائيد مقررى چهارم را بگيريد به خدا من خزانه‌دار شما نيستم » و خود او نيز در كار مقررى مانند مردم بود و مانند يكى از آنها بر ميداشت . مسعودى گويد « جمعى از متقدمان و متاخران از متكلمان و خوارج در باره رفتار على در جنگ جمل و صفين و اختلاف حكم او در اين دو مورد سخن گفته‌اند كه اهل صفين را در حال حمله و فرار ميكشت و زخمداران آنها را بيجان ميكرد ولى در جنگ جمل فرارى را تعقيب نكرد و زخمدارى را بيجان نكرد و هر كه سلاح بينداخت يا به خانه خود رفت ايمن بود شيعيان على در باره تفاوت حكم وى در اين دو جنگ جواب داده‌اند كه حكم آن اختلاف داشته است زيرا اصحاب جمل وقتى شكست خوردند دسته‌اى نداشتند كه بدان پيوندند بلكه همه آن قوم بخانه‌هاى خود برگشتند و بجنگ و دشمنى نپرداختند و مخالفت فرمان نكردند و راضى شدند كه با آنها كارى نداشته باشد و درباره ايشان فقط رفع شمشير ميبايست كرد زيرا بر ضد او بجستجوى همدستانى بر نيامدند ولى اهل صفين به گروه و پيشواى منصوبى مىپيوستند كه براى آنها سلاح فراهم ميكرد