المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
753
مروج الذهب ( فارسى )
سوى ايشان رفت و ميان آنها مناظرهها بود و آنگاه همگى بكوفه در آمدند . اين گروه را از اين جهت كه سوى دهكده حرورا رفته و آنجا اقامت گرفته بودند حروريه ناميدند . يحيى بن معين نقل كرده گويد « وهب بن جابر بن حازم از صلت بن بهرام براى ما حديث كرد و گفت « وقتى على بكوفه آمد حروريان هنگامى كه بمنبر بود بر او بانگ ميزدند كه از بليه وحشت كردى و بحكميت رضايت دادى و زبونى را پذيرفتى حكمى بجز خدا نيست » و او ميگفت « درباره شما منتظر حكم خدا هستم » و آنها آيهاى از قرآن ميخواندند كه معنى آن چنين بود « به تو و كسانى كه پيش از تو بودند وحى شد كه اگر شرك بياورى عملت تباه مىشود و از زيانكاران ميشوى » و على آيهاى ميخواند بدين معنى « صبر كن كه وعده خدا درست است و آن كسان كه يقين ندارند ترا بسبكسرى واندارند » اجتماع حكمين بسال سى و هشتم در دومة الجندل رخ داد و بقولى در جاى ديگر بود به ترتيبى كه قبلًا اختلاف در اين مورد را گفتهايم على عبد الله بن عباس و شريح بن هانى همدانى را با چهار صد مرد كه ابو موسى اشعرى نيز از آن جمله بود بفرستاد معاويه نيز عمرو بن عاص را بفرستاد كه شرحبيل بن سمط و چهار صد كس همراه او بودند وقتى جماعت به محلى كه اجتماع در آنجا ميبود نزديك شدند ابن عباس به ابو موسى گفت « اينكه على به تو رضايت داد نه براى آن بود كه فضيلتى دارى زيرا بهتر از تو بسيارند ولى مردم جز به تو رضايت ندادند و به پندار من اين براى آنست كه شرى در انتظار آنهاست كه داهيه عرب را همرديف تو كردهاند هر چه را فراموش ميكنى اين را فراموش مكن كه همه كسانى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردهاند با على نيز بيعت كردهاند و صفتى ندارد كه او را از خلافت دور كند معاويه نيز صفتى ندارد كه او را بخلافت نزديك كند » عمرو بن عاص نيز وقتى از معاويه جدا ميشد و براى ملاقات ابو موسى ميرفت معاويه به دو گفت « اى ابو عبد الله