المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

741

مروج الذهب ( فارسى )

در اين روز صفوان و سعد دو پسر حذيفه بن يمان بشهادت رسيدند . بسال سى و ششم حذيفه در كوفه بيمار بود كه خبر كشته شدن عثمان و بيعت مردم را با على شنيد و گفت « مرا بيرون ببريد و مردم را به نماز جماعت دعوت كنيد » او را روى منبر گذاشتند حمد و ثناى خدا گفت و بر پيمبر و خاندان او صلوات فرستاد آنگاه گفت « ايها الناس مردم با على بيعت كرده‌اند از خدا بترسيد و على را يارى كنيد كه به خدا از اول تا آخر بر حق بوده است و پس از پيمبر شما از همه كسانى كه رفته‌اند و تا روز قيامت خواهند بود بهتر است » آنگاه دست راست خود را بدست چپ نهاد و گفت « خدايا شاهد باش كه من با على بيعت كردم » پس از آن گفت خدا را شكر كه مرا تا چنين روزى زنده داشت » سپس به دو پسر خود صفوان و سعد گفت « مرا ببريد و شما با على باشيد زيرا جنگهاى بسيار خواهد بود كه در اثناى آن مردم بسيار كشته خواهد شد بكوشيد تا در حضور وى شهادت يابيد كه به خدا او برحق است و هر كه مخالفت او كند بر باطل است » حذيفه هفت روز و بقولى چهل روز پس از آن بمرد . و هم در اين روز عبد الله بن حارث نخعى برادر اشتر بشهادت رسيد عبد الله و عبد الرحمن دو پسر بديل بن ورقاى خزاعى نيز با گروهى از خزاعه شهادت يافتند عبد الله در ميسره على بود و رجزى بدين مضمون ميخواند : « جز صبر و توكل كارى نبايد كرد و سپر و شمشير صيقلى بايد گرفت و بصف جلو رفت » و همچنان جنگيد تا كشته شد و پس از او عبد الرحمن برادرش نيز جزو گروهى از خزاعه كه بگفتيم كشته شد . و چون معاويه ديد كه مردم شام كشته ميشوند و مردم عراق بر آنها سخت گرفته‌اند نعمان بن جبله تنوخى را كه پرچمدار قوم تنوخ و بهراءِ بود بخواست و گفت « ميخواهم كار قوم تو را به كسى واگذارم كه خوشقدم‌تر و پاكبازتر از تو باشد » نعمان گفت « به خدا اگر ميخواستم قوم خود را به صورت اردوئى فراهم كنم بعضى مردم بىكاره