المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

739

مروج الذهب ( فارسى )

سكسكى او را بكشتند و درباره سلاحش اختلاف كردند و حكميت پيش عبد الله بن عمرو بن عاص بردند كه به آنها گفت « از پيش من دور شويد كه شنيدم پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ميفرمود يا گفت كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم فرمود ، و اين در موقعى بود كه قرشيان عمار را دست انداخته بودند « با عمار چكار دارند آنها را به بهشت ميخواند و آنها او را بجهنم ميخوانند » كشته شدن عمار هنگام شب بود و نود و سه ساله بود و قبرش در صفين است . على عليه السلام بر جنازه او نماز خواند و او را غسل نداد عمار محاسن خود را رنگ مىبست . درباره نسب او اختلاف است بعضى او را به بنى مخزوم پيوسته‌اند و بعضى ديگر گفته‌اند وابسته اين طايفه بود و بعضى ديگر جز اين گفته‌اند كه خبر آن را در كتاب « مزاهر الاخبار و طرائف الاثار » ضمن سخن از پنجاه تن نخبه‌اى كه با على تا پاى مرگ بيعت كردند آورده‌ايم . حجاج بن غزيه انصارى درباره كشته شدن عمار و رثاى او اشعارى بدين مضمون گفته بود : « پيمبر به دو گفت گروهى كه گوشتهايشان با ستم آغشته است و بدكارند ترا خواهند كشت اكنون مردم شام ميدانند كه بدكارانند و آتش و ننگ نصيب آنهاست . » و چون عمار كشته شد سعيد بن قيس همدانى با قوم همدان و قيس بن سعد بن عباده انصارى با انصار و ربيعه و عدى بن حاتم با قوم طى بميدان رفتند و سعيد بن قيس همدانى پيش صف بود . دو گروه در هم ريختند و جنگ سخت شد و قوم همدان مردم شام را در هم شكست و تا پيش معاويه عقب راند ولى معاويه با اطرافيان خود در مقابل سعيد بن قيس و قوم همدان مقاومت كرد على اشتر را گفت تا با پرچم سوى مردم حمص و قنسرين حمله برد و اشتر با قاريان كه همراه وى بودند از مردم حمص و قنسرين كشتار بسيار كرد مرقال در اين روز با همراهان خود شجاعت نمائى كرد و هيچكس با او مقاومت نتوانست كرد و چون شير نر كه در قيد برجهد