المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

729

مروج الذهب ( فارسى )

همه سلاح و چهار پا و لوازم كه در اردوى دشمن بود ضبط شد و على آن را ميان ياران خود تقسيم كرد براى خودش نيز مانند يكى از همراهان و ياران و كسانش پانصد درم برداشت يكى از يارانش نزد وى آمد و گفت « اى امير مؤمنان من چيزى نگرفته‌ام و بفلان جهت از حضور باز مانده‌ام » و عذرى گفت وى پانصد درم سهم او را بداد . به ابى لبيد جهضمى كه از قوم ازد بود گفتند « على را دوست دارى ؟ » گفت « چگونه كسى را كه در يك قسمت روز دو هزار و پانصد كس از قوم مرا كشته است دوست داشته باشم ؟ آنقدر از مردم كشت كه كسى نبود كسى را تسليت گويد و هر خاندانى بكشتگان خود مشغول بود . » على حكومت بصره را به عبد الله بن عباس داد و سوى كوفه رفت ، دوازدهم رجب آنجا رسيد و اشعث بن قيس را كه از طرف عثمان حاكم آذربايجان و ارمنيه بود عزل كرد و نيز جرير بن عبد الله بجلى را كه از طرف عثمان حاكم همدان بود عزل كرد . اشعث بسبب همين عزل و بسبب اينكه هنگام بازگشت على درباره دخالت در اموال آنجا با او سخن داشته بود كينه او را بدل داشت . آنگاه على جرير بن عبد الله را بسوى معاويه فرستاد اشتر او را از اين كار بيم داده و از جرير ترسانيده بود . جرير بعلى گفته بود « مرا پيش او بفرست چون هنوز مرا خير خواه و دوست خود ميداند تا پيش او بروم و دعوتش كنم كه كار را بدست تو سپارد و اهل شام را باطاعت تو بخوانم . » اشتر گفت « او را نفرست و سخنش را راست مپندار به خدا كه ميل او ميل آنهاست و نيتش نيت آنهاست » على گفت « بگذار به‌بينم چه مىكند » پس او را فرستاد و همراه او نامه‌اى براى معاويه فرستاد و اعلام كرد كه مهاجران و انصار با او بيعت كرده و بخلافتش هم سخن شده‌اند و زبير و طلحه كه بيعت شكستند خدا سزايشان را داد و او را باطاعت خويش خواند و گفت او از جمله « آزادشدگان » است كه خلافتشان روانيست » . چون