المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
722
مروج الذهب ( فارسى )
آورده بود خبر بدى بود براى من كشتن زبير و باد بزى در ذو الجحفه مثل هم است » وقتى زبير بازگشت على رضى الله عنه طلحه را ندا داد كه اى ابو محمد براى چه آمدهاى ؟ گفت « براى خونخواهى عثمان » گفت « خدا از ما دو نفر كسى را كه در خون عثمان دخالت داشته بكشد مگر نشنيدى كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفت « خدايا با هر كس كه با او دوستى مىكند دوستى كن و با هر كه با او دشمنى مىكند دشمنى كن » تو اول كسى هستى كه با من بيعت كردى و سپس شكستى در صورتى كه خدا عز و جل فرمود « هر كه پيمان بشكند بر ضرر خويش مىشكند » گفت « استغفر الله » و بازگشت مروان بن حكم گفت « زبير برگشت طلحه نيز برميگردد براى من فرقى نميكند كه اين طرف تير بيندازم يا آن طرف » و تيرى بشاهرگ دست او زد كه او را بكشت پس از جنگ على بر محل سقوط او كه پل قره بود گذشت و گفت « انا لله و انا اليه راجعون به خدا من به اين كار راضى نبودم به خدا تو چنان بودى كه شاعر گويد : « جوانمردى كه وقتى بىنياز شود بىنيازى او را بدوستش نزديك مىكند . گوئى ثريا را بدست راست و شعرى را بگونه او و ماه را بيك گونه ديگرش آويختهاند » گويد وقتى طلحه رضى الله عنه برگشت شنيدند كه ميگفت « پيشمانى اينست كه من دارم واى بر من و واى بر پدر و مادر من عقلم گمراه شده بود كه به پندار خود رضايت بنى جرم ميخواستم و همانند كسعى به پشيمانى دچار شدم » آنگاه در حالى كه غبار از پيشانى خود پاك ميكرد ميگفت « فرمان خدا به اندازه معين بود » گويند وقتى اين شعر را ميخواند كه عبد الملك پيشانى او را زخمى كرده و مروان تير بشاهرگش زده بود و به زمين افتاده بود و جان ميداد . وى طلحة بن عبيد الله بن عثمان بن عبيد الله بن كعب بن سعد بن تيم بن مره بود ، پسر عموى ابو بكر صديق بشمار ميرفت و ابو محمد كنيه داشت . مادرش