المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
699
مروج الذهب ( فارسى )
بودى كه من مردم را از مشايعت ابو ذر منع كرده بودم » گفت « مگر هر چه دستور بدهى و اطاعت خدا و حق بخلاف آن باشد دستور ترا اطاعت ميكنيم ؟ به خدا اطاعت نميكنيم » عثمان گفت « بايد قصاص مروان را بدهى » گفت « چه قصاصى بدهم ؟ » گفت « به پيشانى مركبش زدهاى و بدش گفتهاى او بايد بدت بگويد و به پيشانى مركبت بزند » على گفت ؟ « اين مركب من است اگر ميخواهد همانطور كه من مركب او را زدهام بزند اما خودم به خدا اگر بدم گويد عين آن را به تو ميگويم و دروغ نميگويم و جز حق نميگويم » عثمان گفت « چرا بدت نگويد در صورتى كه به او بد گفتهاى ؟ به خدا تو به نظر من برتر از او نيستى » على ابن ابى طالب خشمگين شد و گفت « به من اين طور ميگوئى ؟ و مرا با مروان همسنگ ميكنى به خدا من از تو برترم و پدرم از پدر تو برتر بوده است و مادرم از مادر تو برتر بوده است . اكنون تيرهاى خودم را ريختم تو هم بيا تيرهايت را بريز » عثمان بخشم آمد و چهرهاش سرخ شد و برخاست و به خانه رفت على نيز برفت و خاندان وى با كسانى از مهاجر و انصار بدورش جمع شدند . روز بعد كه مردم پيش عثمان رفتند از على شكايت كرد و گفت « او عيب من ميگويد و با كسانى كه عيب من ميگويند كمك مىكند » مقصودش ابو ذر و عمار بن ياسر و ديگران بودند آنگاه با دخالت مردم ما بين آنها صلح شد و على به عثمان گفت « به خدا من از مشايعت ابو ذر جز خداى تعالى را منظور نداشتم » عمار گفتار ابو سفيان صخر بن حرب را شنيده بود كه وقتى با عثمان بيعت كرده بودند و او به خانه خود رفته بود و بنى اميه همراه او بودند ابو سفيان گفته بود « آيا بيگانهاى ميان شما هست ؟ » زيرا ابو سفيان كور بود گفتند « نه » گفت « اى بنى اميه خلافت را مانند گوى دست بدست بگردانيد بخدائى كه ابو سفيان به او قسم مىخورد من پيوسته اميد داشتم خلافت بشما رسد و ميان فرزندان شما موروثى خواهد شد » و عثمان به دو تغير كرد و سخن او را خوش نداشت اما اين سخن به