المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

691

مروج الذهب ( فارسى )

ميكشد . در زمان عمر بن خطاب چنين نبود راهى روشن و طريقى معين بود . عمر به حج رفت و در رفتن و برگشتن شانزده دينار خرج كرد و بپسرش عبد الله گفت « در مخارج اين سفر اسراف كرديم » در سال بيست و يكم مردم كوفه از اميرشان سعد بن ابى وقاص شكايت كردند عمر محمد بن مسلمه انصارى را كه هم پيمان بنى عبد الاشهل بود بفرستاد تا در قصر كوفه را آتش زد و سعد را در مسجد كوفه با مردم روبرو كرد و درباره وى از ايشان پرسيد كه بعضى او را ثنا گفتند و بعضى شكايت كردند كه عمر او را عزل كرد و عمار بن ياسر را حاكم و عثمان بن حنيف را خراج‌گير و عبد الله بن مسعود را عهده‌دار بيت المال كوفه كرد و بعبد الله بن مسعود گفت مردم را قرآن و مسائل دين آموزد . براى آنها روزى يك گوسفند مقرر كرد كه يك نيمه با سر و پوست از عمار باشد و يك نيمه ديگر را عبد الله بن مسعود و عثمان بن حنيف قسمت كنند عمر كجا و اينها كه گفتيم كجا ؟ عثمان عموى خود حكم بن ابى العاص و پسرش مروان و ديگر بنى اميه را بمدينه آورد . حكم مطرود رسول الله صلى الله عليه و سلم بود كه او را از مدينه برون رانده و از جوار خود تبعيد كرده بود . از جمله عمال وى وليد بن عقبة بن ابى معيط عامل كوفه بود كه پيمبر صلى الله عليه و سلم خبر داده بود كه اهل جهنم است . عبد الله بن ابى سرح حاكم مصر و معاوية بن ابى سفيان حاكم شام و عبد الله بن عامر حاكم بصره بودند ولى وليد بن عقبه را از كوفه برداشت و سعيد بن عاص را حاكم كوفه كرد . علت عزل وليد و حكومت سعيد - بطوريكه نقل كرده‌اند - اين بود كه وليد با نديمان و نغمه‌گران خود از اول شب تا بصبح شراب نوشيده بود و چون مؤذنان بانك نماز برداشتند با لباس منزل بيرون آمد و براى نماز صبح بمحراب ايستاد و چهار ركعت نماز خواند و گفت « ميخواهيد بيشتر بخوانم ؟ » گويند وى