المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
680
مروج الذهب ( فارسى )
و از جمله وعدهها كه بما داده اينست كه فرمانرواى اين ناحيه ميشويم و بر آن تسلط مييابيم و من در اينجا وضع و كيفيتى مىبينم كه سپاه پشت سر من آن را رها نخواهند كرد تا بگيرند يا كشته شوند » آنگاه به خود گفتم خوبست دست و پايت را جمع كنى و با يك خيز روى تخت پهلوى اين كافر بنشينى تا بفال بد گيرد : گويد « و ناگهان خيز گرفتم و پهلوى او روى تخت بودم و آنها بنا كردند مرا لگد بزنند و با دست مرا بكشند . گفتم « ما با فرستادگان شما چنين رفتار نميكنيم . اگر من بد كرده و سبكسرى كردهام از من مواخذه مكنيد كه با فرستاده اينطور رفتار نمىكنند » شاه گفت « اگر خواهيد ما به طرف شما بيائيم و اگر خواهيد شما به طرف ما بيائيد » گفتم « ما به طرف شما ميائيم » و بسوى آنها حركت كرديم و گروهها پنج و شش تن ميرفتند كه آنها فرار نكنند و چون بنزديك آنها رسيديم و اطرافشان را گرفتيم تيراندازى كردند و بما حمله بردند در اين هنگام مغيره به نعمان گفت « اينان به مسلمانان حمله بردند و عدهاى را زخمى كردند بايد حمله كرد » نعمان گفت « تو مردى صاحب فضائلى و با پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم در جنگ حضور داشتهاى كه اول روز جنگ نميكرد و منتظر ميماند تا خورشيد بگردد و باد بوزد و فيروزى نازل شود » آنگاه گفت « من پرچم خودم را سه بار حركت مىدهم در حركت اول هر كس به كارهاى ضرورى پردازد و وضو گيرد در حركت دوم هر كسى پاپوس خود را بنگرد و سلاح بردارد و چون بار سوم حركت دادم حمله كند ولى بكس نپردازد و لو نعمان كشته شود من دعائى ميكنم و شما را قسم مىدهم كه آمين بگوييد » آنگاه گفت « خدايا امروز نعمان را شهادت و فيروزى بر دشمن عطا كن » و قوم آمين گفتند و سه بار حركت بيرق انجام شد آنگاه نعمان زره خود را بالا زد و حمله كرد اول كس كه از پا در آمد او بود معقل گويد بنزديك او رسيدم سخنش را به ياد آوردم كه توقف نبايد كرد و غلامان او را نشانه كردم كه جايش را بدانم و بكشتار دشمن پرداختيم در اثناى جنگ ذو الجناحين از استر سپيدى كه سوار