المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
665
مروج الذهب ( فارسى )
چند از دهقانان پلى براى او ترتيب دادند وقتى فرات را پشت سر گذاشت بگفت تا پل را ببريدند مسلمة بن اسلم به دو گفت « اى مرد تو از آنچه ما ميدانيم بىخبرى و با ما مخالفت ميكنى و اين مسلمانان كه همراه تو هستند از سوء تدبير تو نابود خواهند شد ميگوئى پلى را كه بسته شده ببرند تا مسلمانان در اين صحراها و دشتها پناهگاهى نداشته باشند و ميخواهى با بريدن پل آنها را نابود كنى ؟ » گفت « اى مرد پيش برو و جنگ كن جنگ درگير شده است » سليط گفت « عرب تاكنون سپاهى مانند ايرانيان نديده است و به جنگ آنها عادت ندارد براى آنها پناهگاهى در نظر بگير كه اگر شكست خوردند آنجا روند » گفت « به خدا اين كار را نميكنم اى سليط مگر ترسيدهاى ؟ » گفت « به خدا نترسيدهام من و قبيلهام از تو پردلتريم ولى راى درست را به تو گفتم . » ولى ابو عبيد پل را بريد و دو گروه در هم آويختند و جنگ سخت شد و عربان فيلان مسلح را به نظر آوردند و چيزى ديدند كه هرگز نظير آن را نديده بودند و همگى گريزان شدند و بيشتر از آنچه بشمشير كشته شدند در فرات غرق شدند . ابو عبيد با سليط مخالفت كرد در صورتى كه عمر سفارش كرده بود كه با او مشورت كند و مخالفتش نكند سليط گفته بود « اگر نبود كه نافرمانى را خوش ندارم مردم را برميداشتم و ميرفتم ولى اطاعت ميكنم و فرمان ميبرم در صورتى كه تو خطا ميكنى و عمر مرا با تو شريك كرده است » ابو عبيد گفت « اى مرد پيش برو » گفت « بسيار خوب و هر دو پياده شدند و كشته شدند . ابو عبيد در اين روز پياده جنگ كرد و از ايرانيان شش هزار كس كشته شده بود . ابو عبيد بفيل نزديك شد و ضربتى به چشم آن زد فيل ابو عبيد را با دست در هم كوفت و مردم به هيجان آمدند . چون ابو عبيد كشته شد دستههاى ايرانيان باز آمدند و شمشير در مردم نهادند و يكى از بكر بن وائل بنام مثنى بن حارثه پيش قدم شد و مردم را رهبرى كرد تا پل را ببستند و گذشتند مثنى بن حارثه نيز با آنها عبور كرد و چهار هزار كس از ايشان كشته و غرق شده بود . در اين روز