المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
660
مروج الذهب ( فارسى )
مردم ديگر مرد هستند » و هم شاعر درباره او گويد : « خدا بنى تميم را گمراه كند چنان كه سجاح با نامزد شدنش گمراه شد » سجاح كه ادعاى پيمبرى داشت پيمبرى مسيلمه كذاب را انكار كرد سپس به دو ايمان آورد سجاح پيش از پيمبرى كاهن بود و پنداشت بر روش سطيح و ابن سلمه و مأمون حارثى و عمرو بن لحى و ديگر كاهنان ميرود . وى بنزد مسيلمه رفت و زن او شد و خبر مسيلمه كذاب يمامه و جنگ او با خالد بن وليد و كشته شدنش بدست وحشى و يكى ديگر از انصار كه بسال يازدهم هجرى بود و قصه انصار در روز سقيفه بنى ساعده با مهاجران و گفتار منذر بن حباب كه گفته بود من در اين باب صلاحيت و بصيرت كافى دارم به خدا اگر بخواهيد از نوع شروع ميكنيم و حكايت سعد بن عباده و رفتار بشر بن سعد و خوددارى اوس از كمك سعد از بيم اينكه مبادا خلافت بدست خزرج افتد و خبر كسانى كه از بيعت خوددارى كردند و سخنانى كه هاشميان گفتند و قصه فدك و آنچه طرفداران نص و تعيين امام گفتهاند و كسانى كه قائل بامامت مفضول بودهاند و حكايت فاطمه و سخنى كه بر سر قبر پدرش عليه السلام از شعر صفيه دختر عبد المطلب گفت بدين مضمون : « از پس تو خبرها و حادثهها بود و اگر تو حضور داشتى بليهها فراوان نميشد » تا آخر شعر و چيزهاى ديگرى كه در اين كتاب نياوردهايم زيرا همه اين مطالب را در كتاب اخبار الزمان و كتاب اوسط آوردهايم و حاجت بتكرار آن در اينجا نيست و خدا بهتر داند .