المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

642

مروج الذهب ( فارسى )

شش دختر كه عاتكه و صفيه و امينه و بيضا و بره و اروى بودند و از اين جمله فقط صفيه مادر زبير بن عوام مسلمان شد درباره اروى اختلاف است بعضى گفته‌اند مسلمان شد و بعضى خلاف آن گفته‌اند . در سفرى كه او عليه السلام در اين سال با عموى خود رفت بحيراى راهب او را بديد و سفارش كرد وى را از يهودان حفظ كند زيرا چون از پيمبريش خبر دارند دشمن او هستند . به ترتيبى كه سابقا در همين كتاب ضمن خبر بحيراى راهب كه از پيمبرى پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) خبر داده بود در باب كسانى كه بدوران فترت ما بين مسيح و محمد عليهما السلام بوده‌اند ياد كرده‌ايم . از پيش در اين كتاب و جاهاى ديگر گفته‌ايم كه او عليه السلام در جنگ فجار حضور داشت و اين جنگ ما بين قريش و قيس عيلان بود و آن را فجار گفتند از اين جهت كه در ماه‌هاى حرام رخ داد . جنگ بنفع قيس و به ضرر قريش بود و چون پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) حضور يافت بنفع قريش و به ضرر قيس شد در اين هنگام سالار قريش عبد الله بن جدعان تيمى بود كه بدوران جاهليت برده - فروش و معامله‌گر كنيزان بود و اين تغيير وضع جنگ يكى از دلايلى بود كه از نبوت او عليه السلام و بركت حضور وى خبر ميداد . بسال بيست و ششم با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد . در اين وقت خديجه چهل ساله بود درباره سن او جز اين نيز گفته‌اند بسال سى و سوم قرشيان كعبه را بنا كردند و بحكميت او رضا دادند و او سنگ را به ترتيبى كه گفتيم بجاى خود نهاد . در سال چهل و يكم خداوند او را به پيمبرى و رسالت همه مردم برانگيخت و اين به روز دو - شنبه دهم ربيع الاول بود . در تاريخ مبعث او عليه السلام اختلاف است بسال چهل و ششم قرشيان پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) را با بنى هاشم و بنى عبد المطلب در درهء كوه محصور كردند بسال پنجاهم او عليه السلام با كسان خود از دره بيرون آمد و در همين سال خديجه وفات يافت و باز در همين سال او سوى طايف رفت به ترتيبى