المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
627
مروج الذهب ( فارسى )
الله بن جدعان رفتند و آنجا پيمان بستند . زبير بن عبد المطلب در اين باب گويد « هر كه اطراف خانه هست ميداند كه ما مانع ظلم هستيم و از ننگ دورى ميكنيم » و ما اخبار پيمانها و فجارهاى چهارگانه را كه فجار الرجل ( يا فجار بدر بن معسر ) و فجار القرد و فجار المراة و فجار براض كه چهارم بود در كتاب الاوسط آوردهايم از فجار چهارم كه جنگ شد تا هنگام بناى كعبه پانزده سال بود و از حضور پيمبر صلى الله عليه و سلم و مشاهده فجار چهارم تا وقتى كه براى تجارت خديجه بشام رفت و نسطوراى راهب از صومعه خويش پيمبر صلى الله عليه و سلم را كه با ميسره بود بديد كه ابرى روى او سايه كرده بود و گفت اين پيمبر است و اين ختم پيمبرانست از حضور فجار تا اين وقت چهار سال و نه ماه و شش روز و تا وقتى كه خديجه دختر خويلد را بزنى گرفت دو ماه و بيست و چهار روز بود و از آن هنگام تا وقتى كه شاهد بناى كعبه بود و در اختلاف قرشيان براى نصب حجر الاسود حضور يافت ده سال بود . و قصه چنان بود كه سيل كعبه را ويران كرده بود و پس از ويرانى يك آهوى طلا و زيور و جواهر از آن بسرقت رفته بود و قريش آن را از پايه برچيدند . در ديوارهاى كعبه تصويرها بود كه با رنگهاى جالب كشيده بودند از جمله تصوير ابراهيم خليل بود كه تيرهاى فال را بدست داشت و مقابل وى صورت پسرش اسماعيل بود كه بر اسبى سوار بود و مردم را به مشعر الحرام ميبرد و فاروق يعنى كسى كه فال بد و خوب را تشخيص ميداد با گروهى از مردم ايستاده بود و براى آنها نصيب يا بى ميكرد و بجز اين دو ، صورت بسيارى از فرزندان ابراهيم و اسماعيل بود تا قصى بن كلاب كه جمعا شصت صورت بود و با هر يك از صورتها خداى صاحب صورت و چگونگى عبادت و كارهاى معروف وى نمودار بود . وقتى قرشيان كعبه را بساختند و بالا آوردند و چوبى را كه براى بنام لازم داشتند از يك كشتى كه دريا بساحل افكنده بود و پادشاه روم آن را از قلزم مصر سوى