المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

542

مروج الذهب ( فارسى )

بود و كسانى كه آنجا سكونت گرفتند قوم غسان بودند كاهن گفت « و هر كس از شما جامه‌هاى نازك و اسب خوب و گنجينه و روزى خواهد بعراق رود » و كسانى از آنها كه بعراق رفتند مالك بن فهم ازدى بود با فرزندانش و گروهى از غسانيان كه به حيره بودند به ترتيبى كه سابقا در همين كتاب گفته‌ايم . هشام بن كلبى گويد « پدر من ميگفت غسانيان روزگارى پس از اين همراه تبع در حيره مكان گرفتند . » پس از آن عمرو بن عامر مزيقيا و فرزندانش از مارب برون شدند مردم ازد نيز كه در مارب بودند برون شدند و بجستجوى زمينى بودند كه در آن جاى گيرند و فرود آيند قوم وادعة بن عمرو بن عامر مزيقيا از آنها جدا شدند و در همدان سكونت گرفتند مالك بن يمان بن فهم بن عدى بن عمرو بن مازن بن ازد نيز بجا ماند و پس از آنها پادشاهى مارب داشت تا قضيه هلاكتشان چنان شد كه شد و قوم ازد برفت تا بنجران رسيد و ابو حارثة بن عمرو بن عامر مزيقيا و دعبل بن كعب بن ابى حارثه از آنها جدا شدند و بقوم مذحج پيوستند ابو منذر گويد « و گفته‌اند كه ابو حارثه جد حارث بن كعب بن ابى حذيفه بوده كه در نجران است و خدا بهتر داند . » آنگاه عمرو بن عامر برفت تا به محل ما بين سراة و مكه رسيد و كسانى از تيره بنى نصر ازد آنجا مقيم شدند عمران بن كاهن برادر عمرو بن عامر مزيقيا و عدى بن حارثة بن عمرو مزيقيا نيز با آنها بماندند عمرو بن عامر و بنى مازن برفتند تا ما بين ديار اشعريان و عك بر سر آبى بنام غسان فرود آمدند كه ميان دو دره بنام زبيد و رمع بود . راه ورود اين دو دره ما بين ارتفاعات موسوم به صعيد الحسك و كوهستانى بود كه به زبيد و رمع منتهى ميشد . بر سر آب غسان بماندند و از آن سيراب شدند از اين رو غسان نام گرفتند كه از نامهاى ديگرشان معروفتر شد و جز بدين نام خوانده نميشوند شاعران گويد « اكنون كه پرسيدى ما مردمى