المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
530
مروج الذهب ( فارسى )
همه را ادراك مىكند اما نه بوسيله جسد كه مستلزم نزديكى چيز مورد ادراك است . بعضيها گفتهاند خواب نتيجه اجتماع و جريان خون در كبد است و بعضى ديگر گفتهاند خواب آرامش نفس و سكون روح است بعضى ديگر گفتهاند تصوراتى كه انسان در خواب مىبيند نتيجه غذاها و طبايع مختلف است بعضى ديگر گفتهاند برخى رؤياها از فرشته است و برخى ديگر از شيطان است اينان بگفتار خداى تعالى استدلال كردهاند كه فرمود « اين راز گوئى [ 1 ] از شيطان است تا كسانى را كه ايمان دارند اندوهگين كند » بعضى ديگر گفتهاند رؤيا يك جزء از شصت و يك جزء پيمبرى است ولى در چگونگى و حقيقت اين جزء اختلاف كردهاند بعضى ديگر پنداشتهاند كه انسان مدرك غير از اين جسم مرئى است و هنگام خواب از بدن برون مىشود و بر حسب مصفا بودنش جهان را مىبيند و ملكوت را مينگرد و اينان و كسان ديگر كه نظرياتى همانند اين داشتهاند بگفتار خدا عز و جل استدلال كردهاند كه فرمود « خدا جان كسان را هنگام مردنشان و جان كسانى را كه نمردهاند هنگام خفتنشان ميگيرد . » تا آنجا كه گويد « تا مدت معين مرگ او را باز ميفرستد . » و عموم اهل طب در اين باب گفتهاند كه رؤياها نتيجه اخلاط است كه به ترتيب قوت هر يك از اخلاط رؤياهاى معينى نمودار مىشود زيرا كسانى كه خلط صفرا بر تن آنها غلبه دارد در خواب آتش و ضريح و دود و چراغ و خانهها و شهرهاى مشتعل و چيزهائى نظير آن مىبينند و كسى كه مزاج بلغمى دارد غالباً دريا و رود و چشمه و حوض و بركه و آب بسيار و موج بخواب مىبيند و در اثناى خواب شنا مىكند يا ماهى ميگيرد و امثال آن و كسى كه سودائى مزاج است در خواب گور و قبرستان و مرده و كفن سياه و گريه و عزا و ناله و فغان و چيزهاى غمانگيز - و ترسناك و فيل و شير مىبيند و كسى كه مزاج دموى دارد غالبا شراب
--> [ 1 ] اصل كلمه نجوى است و ظاهراً اينان نجوى را بمعنى خواب ديدن گرفتهاند