المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
522
مروج الذهب ( فارسى )
بروند و عبيد راعى به اين كار اعتراض كرد ولى يارانش بگفته او توجهى نكردند و او گفت « آيا ندانستى كه آهوانى كه از چپ براست ميرفت چه ميگفت از جلو سواران گذشتند و سواران ميرفتند آنها كه تفاؤل ندانستند براندند و قلب من يقين كرد كه آنها نوحه ميكنند » پس از آن به مقصد رسيدند و ديدند كه آن شخص را افعى گزيده و مرده است . ابو عبيده معمر بن مثنى گويد و اين از عجايب تفاؤل است زيرا حيوانى كه از چپ براست رود ( سانح ) بنزد عرب مايه اميدوارى است و حيوانى كه از راست به چپ رود ( بارح ) مايه بيم است به گمان من عبيده به حالت برگشتن آهوان تفاؤل زده ولى در شعر حال آمدن را وصف كرده است و اين رسم است كه توصيف كننده از مقدمات آغاز مىكند و آن را توضيح ميدهد و وجه تفاؤل در شعر عبيد راعى چنين است . گويند كهانت خاص طايفه قيس است و تفاؤل از بنى اسد و قيافه از بنى مدلج و تيرههاى مضر بن نزار بن معد است چنان كه چهار پسر نزار در اثنائى كه سوى افعى جرهمى ميرفتند شتر گمشده را به ترتيبى كه گفتيم از روى آثار آن وصف كردند و اين قيافه شناسى است و از آنجا قيافه شناسى در اقوام مضربه ترتيب تيره و نسب بسط يافته است بطور كلى مردم سواحل در كهانت و مردم دشتهاى وسيع در قيافه شناسى ماهرترند در سرزمين جفار كه ريگستان ما بين مصر و شام است عربانى هستند كه اگر كسى از خرماى نخلستان آنها برگيرد و سالها غايب شود و او را اصلا نديده باشند چون از پس مدتها او را ببينند بدانند كه خرمايشان را او برده است و تقريباً هيچ خطا نكنند و اين كار آنها معروف است و اثر قدم هيچكس از ايشان نهان نمىماند من در همان سرزمين كسانى را ديدم كه از طرف حكام منزلها گماشته شده بودند و در ريگستان ميگشتند و آنها را قصاص ميگفتند و آثار قدم انسان و غير انسان را جستجو مىكردند و بحكام منزلها خبر ميدادند كه مردمى كه از آنجا