المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

520

مروج الذهب ( فارسى )

ايشان در ديار اندلس و ارض كبير مقيم شده‌اند گرفته باشند و اگر پيش از ظهور اسلام بوده است به همان ترتيبى كه گفتيم گرفته‌اند شايد هم خدا عز و جل همانطور كه اين رسوم را بعربان داده باقوام غير عرب نيز داده است كه اين در حدود امكان است و از حدود واجب و ممتنع بيرونست بنابر اين تفاؤل متعلق ببعضى مردم عرب و بعض ديگر از خواص اقوام است چون نقطه بينى كه خاص مردم بربر است و « كت بينى » و غيره كه خاص ديگر اقوام انسانى است . گروهى از محققان قديم بر اين رفته‌اند كه قيافه از قفو اشتقاق دارد كه به معنى دنبال كردن و اثر جستن است و اساس قيافه بر استدلال است بدين ترتيب كه شكل اشخاص در تيره‌هاى نوع بچيزهاى معينى امتياز يافته كه از خواص نوع است و هم امتيازات خاص دارد كه مايه امتياز اشخاص نوع از يك ديگر مىشود توالد بر اساس اشتراك و در عين حال امتياز انجام مىشود زيرا مقتضاى طبيعت است كه هر چيزى در حوزه آن هم آهنگ باشد و راه خود را دنبال كند و هم طبيعت هر يك از انواع مربوط بيك جنس عام را فصلى داده كه آن را از اغيار متمايز كند و شكل آن را مشخص سازد همچنين افراد و اشخاص مستقل را خواصى داده كه از همديگر مشخص باشند به همين جهت جزئيات صورت دو شخص در عين حال كه مشمول يك نوع و يك تيره‌اند هرگز همانند نيست و قيافه شناس شكلها را با هم مقايسه مىكند و درباره شكلى كه بمورد مقايسه نزديكتر باشد حكم مىكند زيرا همانندى يك تيره از همانندى يك نوع بيشتر است و همچنين همانندى شخص با نوع بيشتر از همانندى با جنس مشترك و عام است زيرا نوع و فرود باد و حد مشترك بهم پيوسته است ولى با جنس كلى فقط يك حد مشترك دارد اساس قيافه بنزد اين گروه همين است و در حقيقت يك قسم كنجكاوى است و چيزهائى را كه در بيشتر جهات همانند است بهم الحاق مىكند زيرا باقتضاى عقل برابر هستند و اين عين قياس است اين استدلال از گفتار فقهاى قياسى مسلك و ديگر فرقه‌هاى مسلمان نيست بلكه اين را از كلمات يك دسته