المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
503
مروج الذهب ( فارسى )
خدا عز و جل باد بىفايده را از درهاى كه نزديك بود سوى عاديان فرستاد و چون آن را بديدند « گفتند اين ابريست كه بر ما خواهد باريد » و بدان خوشحال شدند و چون هود سخن ايشان را بشنيد گفت : « اين همانست كه بشتاب ميخواستيد ، بادى است كه عذابى سخت دارد » تا آخر آيه « و روز چهار شنبه بادى بر آنها وزيد و چهارشنبه دوم يكى از آنها زنده نبود . به همين جهت مردم روز چهارشنبه را مكروه داشتند و ما در اين كتاب ، ضمن گفتگو از ماهها كيفيت عذاب را و اينكه در كدام يك از روزهاى ماه بوده است بياريم و چون هود پيمبر صلى الله عليه و سلم سرگذشت قوم را بديد با همراهان مؤمن خويش از آنها جدائى گرفت . هيل بن خليل در اين باب گويد « اگر عاديان سخن هود را كه وعده و وعيد آورده بود و از ترتيب قرب و بعد خدا سخن داشت شنيده بودند و طريقه معقول او را پيروى كرده بودند دچار بدبختى نمىشدند كه پيكرهايشان در عرصه ، روى بينى و چهره ، بيجان افتاده باشد فرستادگان آنها از رفتن چه سود ديدند ؟ افسانه ابدى روزگاران شدند . » آخرين پادشاه عاديان خلجان بود در همين باب از پادشاه عاد و ثمود سخن داشتهايم . گويند اول كس از ملوك كه پادشاهى عاد داشت عاد بن عوص بود گويند و چون اين اقوام و قبايل عرب منقرض شدند و ديارشان خالى شد مردم ديگر آنجا سكونت گرفتند و گروهى از بنى حنيفه يمامه آمدند و در ناحيه جحفه ما بين مكه و مدينه مقيم شدند . پيش از آن عبيل بن عوص بن ارم بن سام بن نوح با فرزندان خود در جحفه ما بين مكه و مدينه اقامت گرفته بود كه سيل آنها را هلاك كرد و آنجا را جحفه گفتند كه بساكنان خود اجحاف كرده بود . يثرب بن قاتيه بن مهليل بن ارم بن عبيل با فرزندان و همراهان خود در مدينه اقامت گرفته بود و آنجا بسبب او يثرب نام گرفت آنها نيز از حوادث و آفات دهر به