المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
499
مروج الذهب ( فارسى )
درباره پندار اخباريان عرب كه خلاف عقل و عادت است آوردهايم كه پنداشتهاند وقتى خدا عز و جل اين قوم بزرگ موسوم به و بار را طسم و جديس و عملاق و عاد و ثمود و داسم هلاك كرد ( ديار داسم بسرزمين سماوه بوده و با باد سياه داغ هلاك شدند و قوم داسم در جولان و جازر از ناحيه نوى از ولايت حوران و بثينه ما بين دمشق و طبريه شام بودند ) جن در ديار و بار اقامت گرفت و آنجا را از رفت و آمد آدميان قرق كرد و از همه ديار خدا عز و جل آبادتر و پر درختتر و خوش ميوهتر بود كه انگور و نخل و موز داشت اگر كسى باشتباه يا عمد به آنجا نزديك ميشد جنيان خاك به صورتش ميپاشيدند و ريگهاى نرم بر او ميريختند و اطراف وى طوفان پديد ميآوردند و اگر ميخواست برگردد او را ديوانه و آواره بيابان ميكردند و احياناً ميكشتند بيشتر اهل عقول وجود اين محل را باطل شمارند و چون به اين گروه گويند سمت آن را بما بگوييد و حد آن را اطلاع دهيد پندارند كه هر كه اراده آن كند در دلش انصراف افتد گوئى آنها چون بنى اسرائيلند كه در بيابان همراه موسى بودند و خدايشان از خروج مانع بود و راهى براى آنها ننهاد تا منظور خدا انجام شد و حكم وى بسر رسيد شاعر اين گروه در اين زمينه شعرى دارد كه گفتارشان را درباره سرزمين مجهولى كه اشاره كرديم ضمن آن آورده است . گويد : « گروهى كه از فرومايگى به محل خود راه نميبرند خواستهاند به جاى و بار رهبرى شوند » و نظير اين سخن بسيار دارند . عربان از سلف و خلف در جاهليت و اسلام از سرزمين و بار چنان سخن كردهاند كه از وادى القرى و صمان و دهنا و ريگزار يبرين و ديگر سرزمينها كه آنجا فرود آمده و بطلب آب و علف خيمه زدهاند سخن ميكنند ولى پنداشتهاند كه اكنون در اين سرزمين جز جن و شتران وحشى كه شتران نر جن در نسل آن دخالت داشته كسى نيست بنابر اين شتران وحشى از نسل شتران جن است و شتران