المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
490
مروج الذهب ( فارسى )
كسان درباره عبد المطلب اختلاف كردهاند بعضىها گفتهاند كه او مؤمن و موحد بود و نه او نه هيچيك از پدران پيمبر صلى الله عليه و سلم هرگز به خدا عز و جل شريك نياورده بودند و پيمبر در اصلاب پاك انتقال يافت و هم او خبر داده بود كه از نكاح زاده نه از زنا . بعضى ديگر گفتهاند عبد المطلب و ديگر پدران پيمبر صلى الله عليه و سلم همه مشرك بودهاند مگر كسانى كه مؤمن بود نشان معلوم شده باشد و اين قضيه ما بين اماميه و معتزله و خوارج و مرجئه و ديگر فرقههاى طرفدار نص يا انتخاب خليفه مورد اختلاف است . موضوع اين كتاب دلائل فرقهها نيست تا دلائل هر فرقه را نقل كنيم . گفتار هر يك از اين فرقهها را با دلايلى كه بتاييد آن آوردهاند در كتاب « المقالات فى اصول الديانات » و كتاب « الاستبصار » و « وصف اقاويل الناس فى الامامه » و هم در كتاب « الصفوه » آوردهايم . عبد المطلب فرزندان خود را برعايت خويشاوند و اطعام طعام سفارش ميكرد و بانجام اعمال كسانى كه معتقد معاد و بعث و نشورند تشويق ميكرد وى سقايت و رفادت خانه را به پسرش عبد مناف كه همان ابو طالب است واگذاشت و سفارش پيمبر صلى الله عليه و سلم را به او كرد . درباره اسم ابو طالب اختلاف است بعضىها گفتهاند نام وى چنان كه ما نيز گفتيم عبد مناف بود بعضى ديگر گفتهاند ابو طالب نام وى بود زيرا على ابن ابى طالب رضى الله عنه ذيل نامه پيمبر صلى الله عليه و سلم كه براى يهودان خيبر به املاى پيمبر صلى الله عليه و سلم بقلم آورده بود چنين رقم زد « و اين را على بن ابى طالب نوشت » و الف را از سر ابن بينداخت . اگر ابو طالب نام نبود و كنيه بود ميبايست الف را آورده باشد . عبد المطلب سفارش پيمبر صلى الله عليه و سلم را كه به ابو طالب كرد ضمن شعرى آورده و گفته بود « و من به كسى كه او را طالب لقب دادهام درباره پسر كسى كه برفت و باز نخواهد گشت سفارش كردهام » و چنان بود بيشتر عربان از اقوام باقى و منقرض بوجود صانع معترف