المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
477
مروج الذهب ( فارسى )
بود و شترچرانان را نصيحت ميداد ، استخوانى بدست انمار بود كه بدندان گوشت از آن مىكند و در تاريكى شب كه جائى را نميديد آن را بينداخت و استخوان در چشم مضر نشست و آن را كور كرد مضر بناليد و فرياد اى چشمم آى چشمم بر داشت برادران به دو مشغول شدند ، انمار يكى از شتران رهوار را سوار شده بديار يمن گريخت و آن نزاعها كه بگفتيم ميان برادران پديد آمد . اينان چهار پسر نزار بودند و ديگر فرزندان نزار نسب از ايشان دارند ، بطوريكه گفتيم مضر بسبب خيمه مضر الحمراء شد و قوم مضر در سخنان منثور و منظوم خويش بدان افتخار ميكنند ربيعه به جهت اسب در سوار كارى و شجاعت و جوانمردى و قدرت و غارت شهره شد و وى را ربيعه الفرس و ربيعه القشعم گفتند . سرگذشت اعقاب اياد را گفتهايم و اختلافى را كه در فروغ نسب انمار هست با آنچه نسب شناسان درباره اعقاب وى گفتهاند ياد كردهايم . هر يك از اينان با اعقابشان اخبار بسيار دارند كه ذكر آن بدراز ميكشد و شرح آن مفصل است از ولايتهائى كه اقامت داشتهاند و فروع نسبشان و تيرهها كه از آن آمده است . كسان اين همه را ياد كردهاند و ما نيز شمهاى از مشروح آن را در كتابهاى سابق خود آوردهايم و تكرار آن در اين كتاب روا نيست . اكنون مطلبى كه را در عنوان اين باب آوردهايم يعنى صحرانشينى عرب و غير عرب را از اقوام وحشى چون ترك و كرد و بجه و بربر كه بصحراها يا كوهها اقامت دارند با علت آن ياد خواهيم كرد . كسان درباره علت صحرانشينى اختلاف دارند خيليها بر اين رفتهاند كه نسل اولى كه در زمين اقامت گرفت مدتها بنا نساخت و شهرى پديد نياورد و در سايبانها و خيمهها بسر ميبرد سپس بعضى از آنها خانه ساختن آغاز كردند و پس از آنها كسانى آمدند كه به كار ساختمان پرداختند ولى عدهاى به همان رسم اول در خيمهها و سايبانها بماندند كه در جاهاى مرفه آباد ميماندند و چون خشكسال