المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

464

مروج الذهب ( فارسى )

« روزگار صولتى دارد از آن بيمناك باش و از روزگاران ايمن مباش و آسوده مخسب گاه باشد كسى سالم بخوابد و ايمن و خوشحال باشد و مرگش در رسد » گويد « در آن اثنا كه حرقه جلو سعد ايستاده بود عمرو بن معديكرب كه بروزگار جاهليت بدربار پدر وى ميرفته بود وارد شد و چون او را بديد گفت : « تو حرقه‌اى ؟ » گفت « بله » گفت « چه شد كه آن رسوم پسنديده برفت و آن نعمت پياپى و آن قدرت چه شد ؟ » گفت « اى عمرو روزگار حوادث و عبرتها دارد و ملوك فرزندانشان را بسر در آرد و از پس رفعت به پستى كشاند و از پس قدرت بىكس كند و از پس عزت بذلت افكند ما منتظر چنين روزى بوديم و چون بيامد چندان نامنتظر نبود » گويند سعد او را محترم داشت و جايزه نكو داد و چون خواست برود گفت « بايد ترا مانند شاهان خودمان درود گويم خدا هيچ نعمتى را از بنده پارسائى نگيرد مگر آنكه ترا وسيله تجديد آن كند » وقتى از پيش وى برفت زنان شهر او را بديدند و گفتند « امير با تو چگونه رفتار كرد ؟ » گفت « رعايت من كرد و حرمت من بداشت كه بزرگ ، بزرگ را احترام مىكند » و ما بعدها در همين كتاب ضمن سخن از اخبار معاوية بن ابى سفيان خبر هند دختر نعمان را با مغيرة - بن شعبه در ايامى كه امارت كوفه داشت ياد خواهيم كرد . ابو الحسن على بن حسين مسعودى گويد : اينان ملوك حيره بودند تا اسلام بيامد و خدا اسلام را قوت داد و كافرانرا خوار كرد . همه اين پادشاهان مذكور چنان كه در اين كتاب بگفتم از فرزندان عمرو بن عدى خواهر زاده جذيمهء ابرش بوده‌اند . وقتى اسلام بيامد خسرو پرويز پادشاه ايران بود و اياس بن قبصيه طائى را پادشاه عربان حيره كرد و پادشاهى وى نه سال بود . مبعث پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم به ماه هشتم پادشاهى اياس بود آنگاه تنى چند از ايرانيان پادشاهى حيره يافتند پيش از عمرو بن عدى نيز چنان كه بگفتيم حيره پادشاهانى داشته بود و شمار پادشاهان حيره از بنى نصر و غير بنى نصر از عرب و ايرانى بيست