المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

435

مروج الذهب ( فارسى )

از جرهميان گرفت باطل مىكند اگر چنين بود كه اسماعيل زبان عربى را از جرهميان كه ميان آنها بزرگ شد گرفته بود ميبايست زبان وى مانند زبان جرهميان با ديگر اقوام مقيم مكه باشد ولى قحطان زبان سريانى داشته و زبان پسرش يعرب غير از زبان او بوده است نه منزلت يعرب بنزد خدا والاتر از منزلت اسماعيل بوده و نه منزلت قحطان والاتر از منزلت ابراهيم خليل الرحمن بوده است تا زبان عربى را كه به يعرب بن قحطان عطا كرده بود از اسماعيل دريغ دارد . فرزندان نزار و فرزندان قحطان در مقام تنازع و تفاخر به ملوك و انبيا و مطالب ديگر قصه‌هاى دراز و مناظرات بسيار دارند كه اين كتاب مجال آن ندارد و شمه‌اى از دلائلى را كه هر گروه از سلف و خلف گفته‌اند با مناظرات سياهان و سپيد پوستان و عربان و عجمان و مناظرات شعوبيان در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم . هيثم بن عدى پنداشته بود كه جرهم پسر عابر بن سبأ بن يقطن همان قحطان بوده است . هيثم گفته پيمبر صلى الله عليه و سلم را كه به تيراندازان انصار فرموده بود « اى پسران اسماعيل تير بيندازيد » تاويل كرده كه او عليه السلام انصاريان را از طرف مادر بسبب توالدها كه از فرزندان اسماعيل داشته‌اند باسماعيل منسوب داشته است زيرا پيمبر صلى الله عليه و سلم نسبى را كه مسلم بوده زايل نميكرده و قومى را به غير پدرانشان كه بگفتار و كردار روايت شده‌اند منسوب نميداشته است و هم از پيمبر صلى الله عليه و سلم روايت كرده‌اند كه يكى از او معنى سبا را پرسيد كه مرد يا زن يا دره يا كوه بوده است ؟ و به دو گفت « مردى بود كه ده فرزند آورد و چهار نفرشان بسوى شام رفتند و شش نفر راه يمن گرفتند آنها كه سوى شام رفتند لخم و جذام و عامله و غسان بودند و آنها كه راه يمن گرفتند حمير و و ازد و مذحج و كنانه و اشعريان و انمار بودند و انمار به بجيله و خثعم تقسيم شده است . »