المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

25

مروج الذهب ( فارسى )

كرد و ختم فراغت روز شنبه بود . بدين جهت يهودان شنبه را عيد كردند و اهل انجيل پنداشته‌اند كه مسيح بروز يكشنبه از گور برخاست و آن را عيد نهاده‌اند . اما آنچه عامهء اهل فقه و حديث بر آنند اينست كه آغاز بروز يكشنبه و فراغ بروز جمعه بود كه در آن روز كه ششم نيسان بود روح در آدم دميده شد . سپس حوا از آدم بوجود آمد و سه ساعت از روز گذشته بود كه در بهشت آرام گرفتند و سه ساعت كه يك چهارم روز و معادل پنجاه و يك سال از سالهاى دنيا بود در آنجا ببودند . و خدا آدم را به سرانديب و حوا را به جده و ابليس را به بيسان و مار را به اصفهان فرود آورد و آدم به هند در جزيرهء سرنديب بر كوه راهون فرود آمد و برگى كه از برگهاى بهشت به خود چسبانيده بود بر او بود كه بخشكيد و باد آن را ببرد و در ديار هند بپراكند . گويند - و خدا داناتر است - كه همه بوى خوش كه بديار هند هست از آن برگ است و جز اين نيز گفته‌اند بدين جهت عود و قرنفل و ادويه و مشك و ديگر چيزهاى خوشبو خاص هند است و بر كوه نيز ياقوتها بدرخشيد و الماس از آن بود و در جزاير درياى آن سنباده و به قعر آن معادن مرواريد است . و چون آدم از بهشت برون شد مشتى گندم و سى شاخه از درختان بهشت از اقسام ميوه‌ها همراه داشت كه از آن جمله ده ميوه پوستدار بود كه گردو و بادام و فندق و پسته و خشخاش و شاه بلوط و نارگيل و انار و موز و بلوط بود و ده ميوه هسته‌دار بود كه شفتالو و زرد آلو و گلابى و خرما و سنجد و كنار و زالزالك و عناب و كندر و گيلاس بود و ده ميوهء ديگر كه پوست و هسته نداشت و براى خوردن آن مانع نبود كه سيب و شاه ميوه و انگور و امرود و انجير و توت و اترج و بالنگ و خيار و خربزه بود . گويند چون آدم و حوا از بهشت فرود آمدند جدا بودند و در محلى كه عرفه نام دارد بهم رسيدند و از معارفهء ايشان آن مكان عرفه نام يافت و جز اين نيز گفته‌اند و آدم عليه السلام به حوا مايل شد و او را بپوشانيد و پسر و دخترى آورد