المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

426

مروج الذهب ( فارسى )

نيست . و بدان اى امير مؤمنان كه خداى تبارك و تعالى زمين را قسمتها كرده و بعضى را بر بعضى ديگر برترى داده است بهترين قسمت زمين ، عراق است كه پيشواى آفاق است و نسلها و اقوام صاحب كمال در آنجا سكونت داشته‌اند در خصوص هندوستان و چين و روم حاجت بتوصيف آن نيست كه مكانهاى دور و ولايتهاى بعيد و كافر و نافرمان است . اى امير مؤمنان همينقدر كه گفتيم منظور ترا كفايت كند و آنچه درباره اين ولايتها بگفتم مربوط باكثر مردم و احوال عموم است و اگر در آن ميانه كسى بخلاف اين باشد نادر است و وضع اكثريت معتبر است . مسعودى گويد : جمعى مطلعان تواريخ و اخبار گفته‌اند كه عمر بن خطاب رضى الله عنه وقتى شنيد كه عجمان در ديار خودشان تجمع كرده‌اند قصد عراق كرد و از كعب الاحبار درباره آنجا پرسيد و او گفت « اى امير مؤمنان وقتى خدا چيزها را آفريد هر چيزى را به جائى پيوست عقل گفت من بعراق پيوسته‌ام علم گفت من نيز با توام مال گفت من بشام پيوسته‌ام فتنه گفت من نيز با توام حاصلخيزى گفت من به مصر پيوسته‌ام زبونى گفت من نيز با توام . فقر گفت من بحجاز پيوسته‌ام قناعت گفت من نيز با توام بدبختى گفت من به باديه‌ها پيوسته‌ام قناعت گفت من نيز با توام بدبختى گفت من به باديه‌ها پيوسته‌ام تندرستى گفت من نيز با توام . » مسعودى گويد : ميانه‌تر از اقليمها اقليمى است كه ما در آن تولد يافته‌ايم گر چه روزگار ميان ما و آن فاصله افكنده و ما را از آنجا دور كرده و دلمان را مشتاق آن كرده است كه وطن و مسقط الرأس ما بوده است مقصودم اقليم بابل است . اين اقليم بنزد شاهان ايران معتبر بود و اهميت بسيار داشت و بدان توجه داشتند و زمستان را بعراق سر ميكردند و بيشترشان تابستان بجبال بودند و در فصول مختلف سال در نواحى سردسير و گرمسير جابجا ميشدند بدوران