المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
424
مروج الذهب ( فارسى )
را روشن كند و فهم را ببرد و عمق آن را كم كند و طبع را خشك كند و رونق از قريحه ببرد و عقل را كم كند ولى شام اى امير مؤمنان با وجود اين اوصاف ناحيهاى حاصلخيز و پر آب است درخت فراوان و جويهاى روان دارد و همه جاى آن آباد است منزلگاه پيمبران و قدس منتخب ، آنجاست ، اشراف خلق از صلحا و عباد در آنجا محل گرفتهاند و كوهستانش مسكن اهل رياضت و خلوت است . اما مصر سرزمينى فرو رفته است و ديار فرعونان و منزل جباران است ببركت نيل ستايش آن كنند و مذمت از ستايش بيشتر دارد كه هواى راكد و گرماى بسيار و شر مستمر دارد رنگ را تيره و هوش را آشفته و كينه را تحريك كند معدن طلا و گوهر و زمرد و مال و كشتزار غلات است اما تن را فربه و چهره را سياه كند و عمر آنجا زود گذرد مردمش مكار و رياكار و موذى و رند و حيلهگرند آنجا محل كسب است نه محل اقامت كه فتنه آن پياپى و شرش پيوسته است . يمن تن را ضعيف كند و عقل را ببرد و رطوبت را كم كند . مردمش بزرگ همت و و الا نسب و معتبرند چشمهسارهايش حاصلخيز و اطرافش خشك است هوائى منقلب و مردمى خطرناك دارد كه از زيبائى و ظرافت و فصاحت بهرهورند . حجاز حاجز و فاصله ما بين شام و يمن و تهامه است روزش داغ و شبش رنج آور است تن را لاغر و دماغ را خشك و دل را شجاع و همت را بزرگ كند و كينه را برانگيزد . آنجا محل خشكسالى و بىحاصلى و مشقت است . مغرب دل را سخت و طبع را وحشى و جان را سركش كند . رحم را ببرد و شجاعت آرد و زبونى را ببرد . مردمش مكار و رند و خدعهگرند ديارشان مختلف و مقاصدشان گونهگون است . ديارشان در آخر الزمان از كارى كه ظاهر شود و حوادثى كه تابناك باشد اهميت فراوان و اعتبار فوق العاده خواهد داشت . عراق روشنى بخش مشرق و ناف و قلب زمين است كه آبها بدانجا سرازير