المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
406
مروج الذهب ( فارسى )
مست شدند آنگاه برون رفتند و نه نفر را فريب دادند و اين همان نه نفرند كه خداى تعالى در كتاب خويش از آنها خبر داده و فرموده « در آن شهر نه تن بودند كه در زمين تباه كارى مىكردند و اصلاحگر نبودند » آنگاه برهگذر شتر كه از آب بر ميگشت رفتند و قدار با شمشير بزد و پى پاى شتر را ببريد و ديگرى نيز پى پاى ديگر را ببريد و شتر بر زمين افتاد و قدار ضربتى به گلوگاهش زد و آن را بكشت . گوشت شتر بچه بسنگى پناه برد و يكيشان از دنبالش برفت و آن را نيز بكشت . گوشت شتر را تقسيم كردند و چون صالح بيامد و كار ايشان را بديد وعده عذاب به آنها داد و اين روز چهارشنبه بود و آنها به تمسخر گفتند « اى صالح اين عذاب خدا كه بما وعده ميدهى كى خواهد بود ؟ » گفت « بروز مونس كه پنجشنبه است صورتهاى شما زرد مىشود و روز عروبه سرخ و روز شبار سياه شود آنگاه روز اول عذاب بشما ميرسد . » بعدها در اين كتاب نام ماهها و روزها را به زبان ايشان بياريم . آن نه نفر خواستند صالح را بكشند گفتند « اگر راستگوست پيش از آنكه كار ما را بسازد كارش را بسازيم و اگر دروغگوست او را بدنبال شترش بفرستيم . » شبانه سوى او رفتند اما فرشتگان ميان آنها و صالح حايل شدند و سنگ بر آنها باريدند و خدا صالح را از شر آنها حفظ كرد . چون صبح شد چهرههاى خود را بديدند كه چنان كه وعده داده بود زرد شد و گوئى چوبك زرد است رنگها بگشت و پيكرها تغيير يافت و قوم يقين كردند كه تهديد راست بوده و عذاب بدانها ميرسد شب يكشنبه صالح با گروهى از مؤمنان سبكبار از ميان آنها برفت و در محل شهر رمله فلسطين فرود آمد روز يك شنبه عذاب بقوم فرود آمد . يكى از كسانى كه بصالح ايمان آورده بود درباره آنها گويد : « اى مردان بنى عتيد شما را مىبينم كه گويا صورتهايتان به اسپرك اندوده است روز جمعه چهرههاى زرد شده سرخ شد و فرياد اى آل مرس همى زدند . و روز شنبه پيش از طلوع آفتاب صورتهاى مردم دو طايفه سياه شد و چون نيمروز