المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
402
مروج الذهب ( فارسى )
عاد مردى دلير و تنومند بود وى عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح بود و ماه را ميپرستيد گويند وى چهار هزار فرزند از پشت خود بديد و هزار زن گرفت و ولايت او به يمن پيوسته بود كه همان ديار احقاف و ناحيه صحارى و ديار عمان تا حضرموت است چنان كه از پيش در همين كتاب و ديگر كتابهاى خويش گفتهايم . جمعى از مطلعان و علاقمندان اخبار عرب گفتهاند كه وقتى عاد به نيمه عمر رسيد و فرزندانش با فرزندان فرزندان فراهم شدند و تا شكم دهم از فرزندان خويش را بديد ، از كثرت فرزند و استحكام ملك و ثبات كار به نيكوكارى با مردم پرداخت و مهمان بر خوان نشاند كه كارش سامان داشت و دنيا به دو اقبال كرده بود و هزار و دويست سال زندگى كرد و آنگاه بمرد . پس از او پسر بزرگش شديد بن عاد بپادشاهى رسيد . مدت پادشاهيش پانصد و هشتاد سال بود و جز اين نيز گفتهاند . آنگاه پس از وى برادرش شداد بن عاد بپادشاهى رسيد و مدت پادشاهيش نهصد سال بود . گويند وى ديگر ممالك جهان را نيز بقلمرو خود داشت و هم او بود كه شهر « ارم ذات العماد » را به ترتيبى كه در كتابهاى سابق خود ضمن سخن از اين شهر و اختلاف مردم درباره چگونگى آن و اينكه در كجا بوده است آوردهايم بنيان نهاد و اين عاد طبقه دوم است كه خداوند تعالى از آن ياد كرده و فرموده « مگر ندانى كه پروردگارت با عاد و ارم ستوندار چه كرد ؟ » و قدرت اين قوم بنهايت رسيد . شداد بن عاد در زمين سفرها داشت و در ممالك هند و ديگر ممالك شرق و غرب جهانگردى و جنگهاى بسيار كرد كه برعايت اختصار از آن ميگذريم كه تفصيل اخبارشان را در كتاب اخبار الزمان من الامم الماضيه و الاجيال الخاليه و الممالك الداثرة آوردهايم بعدها نيز در همين كتاب ضمن سخن از پراكندگى مردم بابل و منشعب شدن نسبها و اشعارى كه در اين باب گفتهاند شمهاى از اخبار عاد و پيمبرشان هود را خواهيم گفت . راجع باختلافى كه مردم سلف و خلف درباره