المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

388

مروج الذهب ( فارسى )

اكنون رو به خرابى ميرود و قوص آبادتر است و مردم بيشتر دارد . قلمرو صحرانشينان بجه كه مالك اين معدنند به علاقى پيوسته است علاقى بطوريكه در اين باب گفته‌ايم معدن زر است و از علاقى تا نيل پانزده منزل است آب مردم علاقى از آب باران است و چشمه‌اى نيز دارند كه در وسط علاقى جاريست و نزديكترين آبادى به آنجا شهر اسوان است كه علاقى لوازم از آنجا ميگيرد و نوبه بوسيله داد و ستد كاروان به شهر اسوان پيوسته است و مردم اسوان با نوبيان در آميخته‌اند . مسعودى گويد : اما در خصوص ولايت واحه‌ها كه ما بين ولايتهاى مصر و اسكندريه و صعيد مصر و مغرب و سرزمين حبشيان نوبى و غير نوبى است شمه‌اى از اخبار و كيفيت عمران و خاصيت زمين آن را در كتابهاى سابق خود گفته‌ايم در آنجا يك سرزمين زاجى هست و چشمه‌ها دارد كه آب آن ترش است و يا مزه‌هاى ديگر دارد . در وقت حاضر يعنى سال سيصد و سى و دو فرمانرواى واحه‌ها عبد الملك بن مروانست وى از طايفه لواته است اما مروانى مذهب است و با چند هزار مرد از سوار و پياده و شتردار سوار مىشود و ميان او و حبشيان در حدود شش روز راه است با ديگر آباديهاى اطراف نيز همين قدر فاصله دارد و بسرزمين او خاصيت ها و شگفتىهاست و آن ولايتى كاملا مستقل است نه به جائى پيوسته و نه بدان حاجت دارد و از آنجا خرما و مويز و انگور آرند . من بسال سيصد و سى فرستاده اين مرد مقيم واحه‌ها را بديار اخشيد محمد بن طغج بديدم و خيلى چيزها از ولايت و خواص سرزمينشان را كه بدانستن آن محتاج بودم از او بپرسيدم و هميشه رويه من با كسانى كه ولايتشان را نديده‌ام چنين بوده است اين مرد از اقسام زاچ كه بسرزمينشان هست و از محصولات ولايتشان و چشمه‌هاى ترش مزه و ديگر آبهاى آنجا كه مزه‌هاى گونه‌گون دارد براى من چيزها گفت .