المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
369
مروج الذهب ( فارسى )
پلنگ بوده و زرافه از آن پيدا شده است بعضى ديگر پنداشتهاند كه اين يك قسم حيوان مستقل است چون اسب و الاغ و گاو و مانند استر نيست كه از جفت گيرى اسب و خر آمده باشد . نام زرافه به فارسى اشتر گاو است و از سرزمين نوبه براى شاهان آنجا و شاهان عرب و خليفگان بنى عباس و حكام مصر هديه ميبردهاند . زرافه حيوانى است كه دست و گردن دراز و پاهاى كوتاه دارد و پاهاى آن قسمت ما بين ساق و ران را ندارد و اين قسمت فقط در دستهاى آن هست . جاحظ در كتاب الحيوان ضمن سخن از زرافه درباره نژاد آن سخن بسيار دارد و گويد كه در علياى ديار نوبه درندگان و وحوش و حيوانات بسيار در شدت گرما در آب روند و آنجا جفت شوند و بعضى بار گيرند و بعضى نگيرند و مخلوق بسيار به صورت و شكل گونهگون پديد آيد كه زرافه سم دار از آن جمله است كه به طرف عقب انحنا دارد و به علت كوتاهى پاها كمرش روى پاهايش راست است . كسان را درباره زرافه سخن بسيار است چنان كه ضمن سخن از نژاد آن بگفتيم . پلنگ در ديار نوبه درشت جثه شود و شتر كوچك جثه باشد با دست و پاى كوتاه و اين خاصيت جفت گيرى است چنان كه شتران ماده درشت جثه عرب كه از شتر دو كوهان كرمان و شتر خراسان بار گيرد شتر بختى و جمازه پديد آورد اما از جفت گيرى بختى نر و ماده بختى نيايد بلكه فقط از شتر دو كوهان و شتر درشت استخوان ماده عربى پديد آيد و از جفت گيرى شتر بجا وى و مهرى نيز بختى آيد . زرافه حكايت بسيار دارد كه صاحب منطق همه را در كتاب بزرگ خود كه مربوط به حيوانات و خواص اعضاى آن هست آورده است و ما مطالب لازم آن را در كتاب « القضايا و التجارب » آوردهايم . زرافه در كار انس و الفت با صاحب خود رفتارى عجيب دارد و چون فيل است كه بعضى از آن وحشى است و بعضى ديگر با اقوام زنگ و اقوام حبش كه از جانب راست نيل رفته و بسفلاى درياى حبشى پيوستهاند انس دارند و اهلى است از جمله اقوام حبش تنها قوم زنگ خليجى را كه از بالاى نيل جدا مىشود و بدرياى زنگ ميريزد